مرتضى راوندى

120

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مراكز فرهنگى در خاورميانه جرج سارتن در كتاب خود « سرگذشت علم » در پيرامون فرهنگ اسلامى مىنويسد : « در دو قرن اول هجرى تمام دنياى اسلام زير سلطهء امويان و عباسيان بود ، اما از آن پس به تدريج بيش از پيش كشورهاى مستقل كوچك و بزرگ به‌وجود آمدند و قدرت خلافت سرانجام درهم شكست . تجزيهء سياسى ، موجب پيدايش رقابتهاى علمى و غيرعلمى بين دربارهاى مختلف اسلامى شد . به جاى يك يا دو كانون علم و ادب مانند بغداد و قرطبه رفته‌رفته مركزهاى متعدد مانند غزنه ، سمرقند ، مرو ، هرات ، توس ، نيشابور ، رى ، اصفهان ، شيراز ، موصل ، دمشق ، بيت المقدس ، قاهره ، قيروان ، فاس ، مراكش ، تولدو ، اشبليّه ، غرناطه و جز آنها به‌وجود آمد . فريضهء دينى حج موجب مىشد كه دانشمندان بزرگ مسلمان كه از اكناف عالم به مكّه مىآمدند با يكديگر آشنا مىشدند و ضمن جهانگردى در اندلس و مغرب يعنى در مصر ، مراكش ، الجزاير و تونس با همكاران و همفكران خود به بحث و گفتگو مىپرداختند . و با تدوين و تأليف كتب و برداشتن رونوشت از آثار ديگران به نشر علم و فرهنگ ، در جهان اسلامى كمك مىكردند . . . . كمكى كه تمدن اسلامى به علم كرده است منحصر به ترجمهء متون علمى يونانى نبوده بلكه خود دانشمندان نظريّات تازه‌يى اظهار كردند ، اما بپاى يونانيان نرسيدند و هيچ رياضىدان مسلمان همطراز ارشميدس و آپولونيوس نشد . زكرياى رازى و ابن سينا و موسى بن ميمون جالينوس را به خاطر مىآوردند ، امّا هيچ دانش‌پژوه مسلمان پايهء علمى بقراط را نداشته است . . . . در پايان قرن دوازدهم ميلادى ( ششم هجرى ) قسمتهاى اصلى و اساسى دانش يونانى و اسلامى به لاتينى ترجمه شده بود ، در اواسط قرن سيزدهم كمتر اثر مهمّ علمى بود كه ترجمه لاتينى آن در دسترس پژوهندگان قرار نگرفته باشد . در قرن دوازدهم ميلادى ، تمدنهاى سه‌گانه ، يعنى تمدنهاى مسيحى ، يهودى و اسلامى با يكديگر در حال تعادل بودند . اما اين تعادل پايدار نمىتوانست بود ، چه مسلمانان در حال تنزّل و آن دو ديگر در حال ترقى بودند ولى ديرى نگذشت كه يهوديان به عقب رانده شدند . در حدود آخر قرن سيزدهم برخى از حكيمان و دانشمندان بزرگ مسيحى مانند آلبرت بزرگ و راجر بيكن و ريمون لول به برترى فرهنگ اسلامى اذعان و اعتراف داشتند ولى به تدريج فرهنگ خودشان رو به اعتلا مىرفت . مركز ثقل علمى