مرتضى راوندى

113

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و آن را در تأليف كلان خود « الفوز الاصغر » آورده است ، من در اينجا روح نظريه تكاملى او را بيان مىكنم . و اين از آن جهت نيست كه به ارزش علمى آن توجّه دارم ، بلكه از اين جهت است كه امتداد سير فكرى مسلمانان را در روشنى قرار مىدهد . به گفتهء ابن مسكويه ، حيات نباتى ، در پايين‌ترين مرحلهء تكاملى خود ، نيازمند به هيچ دانه و تخمه‌اى براى ولادت و نمو نيست و نيز انواع آن ، به‌وسيلهء دانه توليد مثل نمىكند ، تفاوت اين شكل حيات نباتى با جمادات ، تنها قدرت مختصر بر حركت است ، كه در اشكال برتر مشاهده مىشود ، و چون ترقى كند ، به آنجا مىرسد ، كه گياه شاخه‌هاى خود را مىگسترد و انواع خود را با تخم و دانه جاودانى مىسازد . اين قدرت بر حركت رفته‌رفته رشد مىكند ، تا به درختانى مىرسيم كه تنه و برگ و ميوه دارند و در مرحلهء بالاترى از تكامل ، صورتهايى از حيات نباتى وجود دارد ، كه براى نموّ خود ، به خاك بهتر و آب وهواى خاص نيازمندند . آخرين مرحلهء تكامل نباتى درخت مو و درخت خرماست ، كه درواقع در آستانهء حيات حيوانى قرار گرفته‌اند . در درخت خرما تمايز جنسى آشكارى ظاهر مىشود ، علاوه بر ريشه و الياف ، چيزى پيدا مىشود ، كه مانند مغز حيوانى عمل مىكند و كمال زندگى درخت خرما وابسته به آن است . اين برترين مرحلهء تكامل حيات نباتى و ديباچهء حيات حيوانى است . نخستين گام به طرف حيات حيوانى ، رها شدن از پايبندى به زمين و ريشه داشتن در آن است ، كه خود اين رهايى ، هستهء حركت خودآگاهانه را تشكيل مىدهد . اين نخستين مرحلهء حيوانيّت است كه در آن حسّ لامسه قبل از همه و حس باصره در آخرين درجهء كمال آشكار مىشود . با پيدا شدن حواس ، جانور آزادى حركت پيدا مىكند ، چنان كه در كرمها و خزندگان و مورچگان و زنبوران چنين است . حيوانيّت در چهارپايان با « اسب » و در مرغان با « شاهين » به حد كمال مىرسد ، و در ميمون به آستانهء انسانيّت نزديك مىشود ، و اين ميمون در سلسلهء مراتب تكامل يك درجه پايين‌تر از انسان است . با تكامل بيشتر ، تغييرات فيزيولوژيايى و ازدياد نيروى تمييز و روحانيّت فراهم مىشود ، تا آنجا كه آدمى از مرزهاى توحّش مىگذرد و به جهان تمدن گام مىنهد . » « 1 »

--> ( 1 ) . محمد اقبال لاهورى ، احياى تفكر دينى در اسلام ، ترجمهء احمد آرام ، ص 154 به بعد .