مرتضى راوندى
110
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بال ، بازان را سوى سلطان برد * بال ، زاغان را به گورستان برد جبر خفتن در ميان رهزنان * مرغ بىهنگام كى يابد امان چون قضا آيد ، طبيب ابله شود * و آن دوا ، در نفع او گمره شود بر قضا كم نه بهانه اى جوان * جرم خود را چه نهى بر ديگران گر قضا صد بار قصد جان كند * هم قضا جانت دهد ، درمان كند اين قضا صد بار اگر راهت زند * بر فراز چرخ خرگاهت زند هركه در زندان اسير محنتى است * آن جزاى لقمهاى و شهوتى است هركه در قصرى قرين دولتى است * آن جزاى كارزار و محنتى است ( مولوى ) البته اين گفتار مولوى قابل تأمل است ، و با واقعيات يك جامعه طبقاتى منطبق نيست ، ما نمىتوانيم بگوييم هركه زندانى است تبهكار است و هركس با ناز و نعمت در قصرى آرميده ، هرچه دارد محصول كار و تلاش مشروع اوست ؛ و مسأله تعدى و تجاوز به حقوق ديگران و ميراثخوارى را در موقعيت اقتصادى مردم ، در يك جامعه ، مدخليّت ندهيم و مولوىوار بگوييم : هركه را ديدى به زرّ و سيم فرد * دان كه اندر كسب كردن صبر كرد شك نيست كه تمام صاحبان مال و منال از راه كسب و كار و صرفهجويى ، موقعيت ممتازى پيدا نكردهاند ؛ بهطور كلى افكار و انديشههاى اجتماعى و فلسفى مولوى جملگى همآهنگ و يكسان نيست وى در عينحال كه آدميان را به كار و كوشش ترغيب مىكند از « رزق مقسوم » نيز سخن مىگويد : خواجه پندارد كه روزى « دِه » « 1 » دهد * او نمىداند كه « روزىده » « 2 » دهد گر جهان را پُر دُرِ مكنون كنم * روزى تو گَر نباشد ، چون كنم بر سر هر لقمه به نوشته عيان * كز فلان بن فلان بن فلان هين توكل كن ملرزان پا و دست * رزق تو بر تو ز تو عاشقتر است گر تو را صبرى بُدى رزق آمدى * خويش را چون عاشقان بر تو زدى ( مولوى ) چنان كه مىبينيم نظريّات اخير مولوى با آراء و معتقدات قبلى او انطباق و همآهنگى ندارد و در سه بيت اخير رزق و روزى آدميان را محصول سعى و تلاش مستمر آنان نمىداند . با اينحال نبايد فراموش كرد كه مولوى غالبا در آثار خود مردم را به كار و كوشش و ازدواج و انفاق و رعايت اعتدال در كارها دعوت مىكند و جنبههاى مثبت تعاليم
--> ( 1 ) . ده در مقابل شهر ( 2 ) . منظور خداست