مرتضى راوندى
101
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
درست است ؟ امام گفت اينان دشمنان خدا هستند ، دروغ مىگويند ، اين مرد كه از تعديّات بنى اميه به جان آمده بود سر به طغيان برداشت و بالاخره مقتول گرديد . بعد از معبد ، مرد مجاهد ديگرى بهنام غيلان دمشقى به مبارزه با بنى اميه برخاست . اين مرد كه به يك واسطه از تربيتشدگان محمّد حنفيّه بود ، در دورهء حكومت عمر بن عبد العزيز كه خليفهيى شريف و انساندوست بود . نامهيى به وى نوشت و مظالم بنى اميه را آزادانه برشمرد . خليفه او را فراخواند و حراج صندوقخانه خلافت را به او واگذاشت . وى هنگام حراج ، خطاب به مردم فرياد مىكرد كه اينها اموال و اشيايى هستند كه از مردم به ظلم و جور گرفتهاند . . . سى هزار جوراب كركى از صندوقخانه بيرون آمد ، غيلان فرياد مىكرد ، آقايان ، پايهء ظلم را تماشا كنيد ، تودهء مردم در فقر و فاقه بهسر مىبردند ولى فرمانرواى ما سى هزار جفت جوراب از كرك خالص انبار كرده است . متأسفانه مردم آن روزگار رشد فكرى و اجتماعى نداشتند و متحد و همآواز نبودند و به حقوق فردى و اجتماعى خود ، چنان كه بايد واقف نبودند ، در نتيجه مردانى چون معبد جهنى و غيلان دمشقى نمىتوانستند در پناه حمايت مردم از حقوق اكثريت دفاع كنند و انتظارات منطقى خلق را با اعمال قدرت عملى سازند ، اگر خليفهء عادلى چون عمر بن عبد العزيز زمامدار بود ، به حرف غيلان و امثال او گوش مىداد و اگر خليفهء جابرى چون معاويه و يزيد و هشام بن عبد الملك زمامدار بودند زبان حقگويان را مىبستند و مردم چون رشد و همبستگى اجتماعى نداشتند به جاى قيام و مبارزه عمومى عليه بيدادگران ، فقط خلفاى ستمگر را نفرين مىكردند ، درنتيجه اقليت حاكم هميشه به اكثريت غيرمتحد و مظلوم ، زور مىگفتند . مبارزهء غيلان دمشقى با هشام بن عبد الملك غيلان از طرف اكثريت سخن مىگفت ولى از حمايت جدى مردم برخوردار نبود . به همين علت هشام بن عبد الملك كه بعد از عمر بن عبد العزيز به زمامدارى رسيد ، به جرم سركشى ، فرمان داد دست و پاى غيلان ، اين مرد مبارز را قطع كردند ، ولى اين مرد مجاهد و سرسخت ساكت ننشست و با شهامت و جسارت حرفهايش را مىزد تا اينكه به جرم قيام عليه حكومت جابر « هشام » كشته شد . تفصيل اين جريان در شرح ملل و نحل مسطور است . در اين ايام « جهم بن صفوان » قيام نمود ، او نيز به جرم امر به معروف به قتل رسيد ، ليكن خون مخالفان به هدر نرفت . مسالهء « عدل » و « امر به معروف » ريشه دوانيد و كمابيش در اذهان و افكار عمومى راه يافت و جمعيت انبوهى كه سرانجام بهنام « معتزله »