مرتضى راوندى
98
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
سحر آمدم به كويت به شكار رفته بودى * تو كه سگ نبرده بودى به چه كار رفته بودى يا كمال خجندى مىگويد : « كمال » در سگ كويش علو همت بين * كه عار آيدش از همدمى و يارى ما چنان كه گفتيم ، در نتيجهء عدم توجه دربار صفوى به شعر و ادبيات ، غزلسرايان و ارباب ذوق و هنر به درگاه شاهان گوركانى هند روى آوردند چه بسيارى از پادشاهان نامدار تيمورى هند ، مانند بابر و پسرش همايون و ديگر افراد اين خاندان چون اكبر شاه و جهانگير ، فارسى خوب مىدانستند و شاعران را مورد تشويق قرار مىدادند . بنا به گفتهء ابو الفضل در « آئين اكبرى » 51 تن شاعر در دربار شهرياران تيمورى هند با احترام مىزيستند ، پس از انتقال محافل ادبى از ايران به هند ، شعر فارسى سادگى و سلامت ديرين خود را از كف داد ، شعرا در به كار بردن استعاره و مجاز و استفاده از صنايع لفظى مهجور و خيالبافى و باريكبينى بر يكديگر سبقت مىگرفتند ، ملك الشعراى بهار در توصيف بىذوقى گويندگان اين عصر مىگويد : فكرها سست و تخيلها عجيب * شعر پر مضمون ولى نادلفريب وز فصاحت بىنصيب * هر سخنور بار مضمون مىكشيد رنج افزون مىكشيد * زان سبب شد سبك هندى مبتذل رواج بعضى سنتهاى زيانبخش اجتماعى سجده و زمينبوسى : در دورهء صفويه بعضى از روى تعصب و نادانى و گروهى به قصد تملق و چاپلوسى و بر خلاف مقررات مذهبى و اخلاقى در برابر شهرياران يا پيشوايان مذهبى يا مرشدان كامل سر عبوديّت به خاك مىسودند ؛ اين كار نهتنها از ديرباز مورد اعتراض مسلمانان حقيقى و آزادگان و آزادانديشان قرار گرفته است ، بلكه بسيارى از سلاطين نيز به اين اعمال جاهطلبانه اعتراض كرده و مىگفتند چگونه اجازه مىدهيد كه مردم به شما سجده كنند ، در حالى كه سجده كردن به غير از خدا كفر است ! چنان كه سلطان عثمانى خطاب به شاه تهماسب مىگويد : « كيف تاذنون فى ان يسجد لكم النّاس ، مع انّ السجود لغير اللّه تعالى كفر ليس به يقاس » ، در مقابل اين اعتراض منطقى و موجّه ، وزير شاه تهماسب اين پاسخ بيمعنى و كودكانه را مىدهد « حكاية سجود الرعية لنا فهى سجود الملائكة لجدّنا آدم . . . » و زمينبوسى و كرنش رعيّت بينوا را به تهماسب به سجود ملائكه به آدم ابو البشر همانند مىشمارد .