مرتضى راوندى
619
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مستأجر ديگر « بلقيس » زنى است زشترو و حشرى كه شوهرش عنين است . بلقيس عاشق احمد آقا است و گوهر و پسرش را مانع اصلى در راه وصال محبوب مىبيند و از آنها نفرت دارد . آخرين مستأجر « جهان سلطان » پيرزنى است افليج كه روى لگن نشسته و همسايهها ( بيشتر گوهر ) گاهى لقمه نانى به او مىدهند و زيرش را تميز مىكنند . پيرزن در رؤياى خويش خاطرهء زيارت اماكن مقدس را دوره مىكند و انتظار نجاتدهندهاى را مىكشد . در بيرون از خانه نيز با اوضاع اجتماعى شيراز و با ذهنيات « سيف القلم » ( قاتل معروف روسپيان ) آشنا مىشويم . و از اين دريچه است كه مىبينيم گوهر چگونه بهوسيلهء سيف القلم بهطرزى فجيع مسموم و مقتول مىشود . پى آيند اين وضع ، تنها ماندن كاكل زرى و مرگ جهان سلطان است . كاكل زرى نيز مورد تجاوز قرار مىگيرد و سپس در حوض آب خفه مىشود ؛ و احمد آقا كه بىتصميمى ، تزلزل و ضعف نفس خود را مسبب اين وقايع مىداند ، در انزواى هذيانبارش ، گاه با بازپرس محاجهاى خيالى - واقعى دارد ، گاه شاهنامه مىخواند و مىگريد ، يا با بلقيس همآغوشى مىكند . در قسمت آخر رمان ، نمايشنامهاى داريم كه موضوع كلى آن در بحثهاى احمد آقا و آقا مولوچ مطرحشده : نمايشنامهاى دربارهء خلقت انسان اولين ، كه حاوى فلسفهء نويسنده ، نسبت به سرنوشت آدمى است . « 1 » از بابت اسلوب نگارش اين رمان ، بايد گفت كه يكى از مشكلترين ساختهاى ادبى مورد آزمون قرار گرفته است . حداقل شش نوع زبان و لحن براى اين داستان ساخته شده ؛ بهعلاوه در استخدام لغات و تصاوير ، اصطلاحات خاص زمان اثر ، در نظر گرفته شده ، يعنى هيچ لغت و تعبيرى ساخت سالهاى بعد در آن راه ندارد . جريانهاى ذهنى اگرچه ظاهرا بىنظم مىنمايد ولى در آخر كتاب به خوبى همديگر را تكميل مىكنند ، و قصه با تمام ابعاد فاجعه آسايش در برابر ما قد مىافرازد . در اينجا يكبار ديگر شاهد خونسردى تحسينانگيز صادق چوبك هستيم . كتاب خواننده را خون به دل مىكند . اما نويسنده كاملا خويشتندار است . چرا كه على الظاهر او فقط ذهنيات چند آدم را گزارش كرده است . » « 1 » احمد محمود « همسايهها : در مقدمهء كتاب ، از قول ناشر مىخوانيم : « اين كتاب نمودارى است از حكومت 25 ساله آريامهر ، دورانى كه سياست
--> ( 1 ) . محمد على سپانلو ، نويسندگان پيشرو ايران ، رماننويسى ، از ص 167 تا 173 .