مرتضى راوندى

616

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مطمئن مىشود كه مرگش حتمى است . مىماند مسألهء اطاعت ، بايد بدانى كه ما همه آدمهاى پا به راه و سر به راه هستيم و از اينش نگران نباش . ) 10 . از كار فوق العاده اجتناب كنيد و نسبت به همه خوشبين و به آينده اميدوار باشيد ، تا در زندگى پيروز باشيد . ( خوب بود اين آخرى را « اصل اصول » مىناميدى كه جدا هرچه اصول خوشبختى و سعادتمند زيستن است ، درش جمع شده . اميدواريم پيشنهاد ما مورد قبول جناب راكفلر ميليونر مشهور امريكايى قرار بگيرد ، و از اين پس به‌جاى ده اصل همين يك اصل را به مردم حقنه كند كه به تنهايى قادر است راز خوشبختى را به ميليونها مردم بدبخت و مفلس ياد بدهد . به صرفه هم نزديكتر است . ) » « 1 » محمد على افغانى « شوهر آهو خانم : ماجرا در شهر كرمانشاه از سال 1313 آغاز مىشود و تا حوالى سال 1320 يعنى ورود متفقين به ايران ادامه مىيابد . سيد ميران سرابى مردى در حدود 50 ساله ، كاسبكارى نسبتا متمكن ، با اصول و معتقدات مذهبى ، اما آزاده و خيّر ، رئيس صنف خباز ، شوهر كدبانويى زحمتكش و مهربان و بردبار ( آهو خانم ) و پدر چهار فرزند است . اين زندگى آرام را ورود زنى به‌هم مىزند . روزى در دكان سيد ميران با زن جوانى ( هما ) كه به خريد نان آمده آشنا مىشود . اين زن كه وجاهت و طنازى خيره‌كننده‌اى دارد ، از همان آغاز بر سيد ميران تأثير مىگذارد . هما مىگويد كه شوهرش او را سه طلاقه كرده ، فرزندانش را از او گرفته و از خانه بيرونش كرده است . سيد ميران در پرتو حسى كه خود آن را نوعدوستى مىانگارد ، هما را موقتا به خانهء خود مىآورد و جايى به او مىدهد . طبعا آهو خانم نيز شكى در حسن نيت شوهر محبوبش ندارد و با ملاطفت از زن ناشناس استقبال مىكند . ولى ديرى نمىپايد كه ماجرا رنگ ديگرى مىگيرد . نفوذ هما بر سيد ميران بيشتر مىشود و آهو خانم به‌طور مبهم حس خطر مىكند . سرانجام سيد ميران به بهانهء بستن دهان بدگويان ، هما را به عقد خود درمىآورد . كم‌كم هما حقوقى بيشتر از آهو خانم به دست مىآورد . بين دو هوو برخوردهايى روى مىدهد . سلطهء خشم و شهوت ، سيد ميران را وادار مىكند كه زن بزرگش را به‌طور مرگبارى كتك بزند و همه روابط زناشويى را با او قطع كند . دورانى خوابناك و لذت‌بخش براى سيد ميران آغاز مىشود . در برابر چشمان متعجب و گاه فضول همسايگان ، همكاران ، فرزندان و بخصوص ديدگان غمناك و مبهوت آهو خانم ، سيد چون

--> ( 1 ) . صمد بهرنگى ، مجموعهء مقاله‌ها ، از ص 294 تا 296 .