مرتضى راوندى
602
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
نيست جوانى كه تا هجده سالگى مثلا هيچ حق ادارهء اموال خود را نداشته است ناگهان يك روز صبح همهء حقوق را دارا شود ، در اين اعتقاد من با اين دانشمندان موافقم . ممكن است نگرانى پدرانهء تو ، كه از محبت تو ناشى است ، به تو بگويد اگر فرزندت را آزاد بگذارى ممكن است گزندى به او برسد ، ترديد نيست كه گزندها به او خواهد رسيد . ولى اگر هميشه دست او را بگيرى ، روزى كه تو نباشى اگر به زمين بخورد ، يكسره نابود خواهد شد . لغزيدن و افتادن و زخمى شدن و رنج ديدن ، لازمهء رشد است و اگر از آن جلوگيرى كنى از رشد كودك خود جلوگيرى كردهاى . در يكى از نامههايت نوشته بودى پدر نسبت به فرزند بايد مانند ديكتاتور صالح نسبت به ملت خود باشد . بسيار متأسفم كه معتقد شدهاى ديكتاتور صالح ممكن است موجب سعادت ملت خود شود . چون چنين اعتقادى ، هم نادرست است هم خطرناك ، اجازه مىخواهم از بحث تربيت منحرف شويم و كمى دراينباره گفتگو كنيم ، خواهش مىكنم كتابى را كه حكيم انگليسى جان استوارت ميل دربارهء حكومت ملى نوشته است بخوانى . اين حكيم در آن كتاب مىگويد : ديكتاتور ، يعنى فرمانرواى مطلق ، از دو حال خارج نيست ، يا آنچه مىكند مخالف مصالح رعاياى اوست ، كه در اين صورت وجود او شر است و نتيجهء حكومت او تباهى است ؛ يا آنچه مىكند بر وفق مصالح رعاياى اوست در اين صورت اين زيان مهم را دربردارد كه اجازه نمىدهد رعاياى او هيچگاه رشد كنند و قابلت ادارهء خود را به دست آورند ، به صورتى كه وقتى ديكتاتور از ميان برود ، جامعهاى كه او بر آن حكومت مىكرده است ، مثل اجتماع كودكان تربيت نشده ، يا وحشيان تمدن ناديده ، درهم خواهد ريخت و اغتشاش بر آن حكومت خواهد كرد . پس نتيجهء حكومت او نيز شر است و اين نوع ديكتاتور نيز با آنكه نيت خير داشته است « صالح » نبوده است . مىگويند مهمترين وظيفهء مدير ، تربيت جانشين براى خود است ، يعنى فن ادارهء خوب آن است كه اجتماع را قادر كند ، وقتى يك مدير كنار رفت ، مدير ديگرى آماده داشته باشد تا بهجاى او بگمارد . بنابراين اميدوارم بپذيرى كه ديكتاتور خواه پدر باشد خواه مدير ، هرگز نمىتواند واقعا به صلاح فرزند يا مملكت باشد . فرزند تو بايد اختيار داشته باشد بلغزد و بيفتد . بايد اشتباه كند و از اشتباه خود عبرت گيرد . بايد دستش بخراشد و پايش آسيب ببيند ، تا دست و پايش نيرومند گردد بايد به تدريج ادارهء امور خود را بر عهده گيرد تا وقتى سايهء تو بر سر او نبود در ادارهء امور خود درنماند . زندگى رختخواب پرقو نيست ، ميدان كشمكش و مبارزه است . بايد فرزند تو هم از كودكى براى اين مبارزه آماده شود . اگر دانش و خردمندى راهنماى محبت تو باشد به او اين آزادى و اختيار را خواهى داد .