مرتضى راوندى

577

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مشهود . معلم لايق و مسلطى محسوب مىشد و بدون خشونت كلاس را اداره مىكرد . با توصيف امپراتورى موحش كاليگولا يا سياست زيركانهء تاليران يا صحنه‌هاى انقلاب فرانسه ، بچه‌ها را مجذوب نقالى شگفت‌انگيز خود مىساخت . به سئوالات و فضوليهاى آنها با حوصله جواب مىداد . مهم نبود كه مسئله را درست حل مىكرد يا نه ، مهم اين بود كه تا شنيده شدن طنين زنگ ، بچه‌ها با دهن نيمه باز به معلم گوش مىدادند . يك چيز مضحك و هنر پيشه‌وار در ميرزا عليخان بود . سر جايش پشت ميز مىنشست . وقتى از ميرابو يا دانتون سخن مىگفت ، به‌جاى آنها نطقهايى ترتيب مىداد و با ژستهاى گيرا و گاه خنده‌آور مىگفت . لذا گويى شاگردها خود را در مقابل پردهء سينما مىيافتند ، يا صحنهء تآتر . . . اين ، از جانب ميرزا عليخان ادا - اطوار نبود ، او با دانسته‌ها و پنداشته‌هاى خود سحر مىشد . جن تاريخ در وجودش حلول مىكرد . از چارچوبهء اكنون فرا مىجهيد و در سپهر دودآلود اعصار شنا مىكرد . زنگ مدرسهء « ثروت » او را هم تكان مىداد . به يادش مىآمد كه الان بايد به سراغ گوشت كوبيده ، هفت بيجار و نان سنگك ننه حسن برود . ننه حسنى كه از دنياى روسوها و ولترها آن قدر دور بود و مشتى ممد بقال سر كوچه را هم به زحمت مىشناخت . ميرزا عليخان روىهم‌رفته شيك محسوب مىشد . پاپيونى بود . روزى چهار پنج سيگار دود مىكرد ( سيگارهاى پيچيده‌اى كه به چوب سيگار كهربا مىزد ) . كفش‌هايش گتر داشت . دگمهء سردست‌هايش از زير آستين ديده مىشد . روى تختخواب مىخوابيد . پشت ميز تحرير كوچكى كار مىكرد . باسمهء « ژوكوند » را به ديوار زده بود . ولى مراعات‌گر نوعى سنت ملى و آسيايى هم بود . از مشروب و رقص و كافه رفتن و قمار نفرت داشت . خوشش نمىآمد فكلى باشد و از جماعت فرهنگى مآبها دورى مىجست . از دوست و رفيق دورى مىجست . مانند دون‌كيشوت با اشباح محبوب خودش زندگى مىكرد . خودش و كتابهايش بس بودند و ننه حسن را هم اضافه داشت . شب در رختخواب كتاب مىخواند و اتفاقا ترجمهء قهرمانان كارلايل به زبان عثمانى به خط عربى موضوع مطالعه‌اش بود . خوابش گرفت . چوب الف را لاى كتاب گذاشت . كتاب را در قفسهء پهلوى تختخوابش جا داد . جرعه‌اى آب نوشيد . لحاف را روى دوشهايش كشيد و چشمش را بست . ناگهان در دو لتهء اتاق با جرق و جروق روايت‌گر كهنگى ، باز شد و يك فرنگى دراز قد كه سيلندر كوتاه لبه پهن و چتر و شنل و شلوار تنگ و ريش جوگندمى داشت ، وارد