مرتضى راوندى

514

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

تشبيه‌ها ، به صورت سجايا و خصال گوناگون ، مسائل ، تضادها و تنازعات حياتى منعكس مىگردد و اشكال بغرنج روند زندگى بشر ، به يارى شرح و بسطهاى روايى ، تحليل و واگشوده مىشود ؛ و بدينسان بدون آنكه داستانسرا ، مجبور شود بر منبر خطابه بنشيند ، خود اين سنج داستانى ، سخنگوى شيوائيست ، با دهانى پر از حكمت و اندرز و زنهارباشها و بيدارباشها كه افشاگر ، معرفت‌آموز ، بيدارساز ، بسنجيده ، پرورنده و فرهنگ آفرين است . بيان داستانسرا و سبك اين بيان و ديد ويژهء او ، در شكل‌گيرى داستان ، نقش مهمى دارد ، زيرا به گفته خردمندانهء « دنى ديده‌ور » فيلسوف فرانسوى : « هنرمند اشياء را با خورشيدى روشن مىكند كه از آن طبيعت نيست . » در اين پيوند ديالكتيكى واقعيّت عينى از سويى و ذهن آفرينشگر هنرمند از سوى ديگر ، برحسب چگونگى تضادها و مسائل مربوط به روند حياتى انسان . . . داستان را معمولا به كوچك ( حكايت و قصه ) متوسط ( نوول و افسانه ) و بزرگ ( رمان ) تقسيم مىكند . در ميهن ما ، داستانسرايى ، اعم از داستانهاى حماسى و پهلوانى يا غنايى و عاشقانه ، اعم از داستانهايى به نثر يا به نظم ، اعم از كوچك و بزرگ ، سابقه و سنت چند هزار ساله دارد ، به ويژه در دوران پس از اسلام ، از جمله با بهره‌گيرى از آنچه كه در اين زمينه پيش از اسلام وجود داشته ، آثار گرانبهايى در رشتهء داستانسرايى از همه نوع به وجود آمده كه گنجينهء كلاسيك ما را از اين بابت تشكيل مىدهد . . . مثلا بررسى جالب آقاى مسكوب از داستان سياوش كه در اين اواخر منتشر شد نشان مىدهد كه در اين گنجينه‌ها چه گوهرهاى دلاويز نهفته است كه بايد به يارى انديشه برآميخت و عرضه داشت . از آغاز بيدارى ايرانيان و آشنايى آنان با مدنيت اروپايى . . . اشكال نوين داستان‌نويسى به تدريج در ادب ما رخنه كرد . اين دوران را مىتوان به دو مرحله تقسيم كرد : يكى دوران غلبه « رمانتيسم » و مرحلهء ديگر كه به تدريج اسلوب هنرى « رئاليسم » راه خود را مىگشايد . در اسلوب هنرى رمانتيسم ، نويسنده براى نشان دادن چهرهء زندگى مىكوشد بر پايهء برخورد ساده شده و به اصطلاح سياه و سفيد به مسئلهء بغرنج خيره شده و روابط شخصى و احساسى خود را نيز در مورد حوادث و قهرمانان ضمن داستان نشان دهد ، هرگاه در اين جريان احساس بر واقعيت بچربد ، داستان بازتاب عينى و دقيقى از واقعيت نيست . اما اسلوب « رئاليسم » بر پايه و اساس حقايق و واقعيّات زندگى استوار است « و الا نمىتوان از رئاليسم سخنى به ميان آورد . زندگى جامعه ، طبقات و انسانهاى جداگانه ، بسيار چند سطحى ، بغرنج ، متضاد و پيچيده است و بازتاباندن دقيق و منطبق اين واقعيّت به