مرتضى راوندى
508
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
موسيقى آوازى « مقامات » و ترانههاى ما ، غالبا ناله و شكوه است ، بىروزنه و بىآرمان كه به ناچار تجهيز نمىكند ، اين ادبيات و اين موسيقى ، بطور عمده نمىتوانند افزارهاى نيرومند انگيزش ، بسيج ، تلاش و به رزم خواندن و به پيروزى راندن باشند ؛ و حال آنكه به چنين افزار معنوى نياز سوزانى داريم ، ولى از اين هستهء معقول گذشته ، در احتجاجات كسروى ، يك سلسله استنتاجات و غلوهاى نارواست ، از آن جمله است نفى كامل ارزش هنرى ادبيات كلاسيك ايران به ويژه ارتيه گرانبهاى شعر آن و از آن جمله شعر عارفانهء مولوى و حافظ ، اتفاقا نكته اينجاست كه آثار ادبى نثر و نظم به ويژه نظم كلاسيك ما با آنچنان مهارت و قدرت هنرى و در آنچنان دورهء خلاقيّت بديعى ايجاد شده كه داراى قوت تأثير بىپايان است ؛ و لذا در ارزش عالى هنرى آن ترديدى روا نيست ؛ و نيز شاعر عارفانه در ايران يكى از وسايل مهم مقاومت معنوى بوده است ، نيز خطاست اگر تصور كنيم ادبيات كلاسيك ما ، تماما ديگر « فرهنگ موميايى » است و نمىتواند به عنوان عنصر زنده و زندگىبخش مورد استفاده قرار گيرد و لذا بايد از آن دربست صرفنظر كرد ! اگر مشتى اديبان سرسپردهء رژيم امپرياليسم ، كه خود را پاسداران و متوليان اين ادبيات جلوهگر مىسازند ، آن را به افزار دكاندارى و گمراهسازى بدل كردهاند ، دليل نيست كه فرهنگ ادبى ما ، در واقع دربست داراى سرشت ارتجاعى است . در فرهنگ ادبى شعر و نثر ما « عناصر زايا » ( زاينده ) و ماندگار ، رزم آفرين ، جانبخش ، واقعا انسانى ، كه در عينحال در اوج هنرى بودن است ، نه فقط كم نيست ، بلكه فراوان است ، اگر كسى از اين ديدگاه ، وارد بارگاه شعر و ادب فارسى بشود ، در نزد استادان سخن مانند رودكى ، فردوسى ، ناصر خسرو ، مولوى ، نظامى ، سعدى ، حافظ ، ابن يمين ، جامى ، صائب و دهها تن ديگر ، مرواريدهاى درخشانى خواهد يافت كه داراى تابش جاويدانند . لذا وظيفهء ما بزرگداشت فرهنگ ادبى ايران و توضيح و تفسير تاريخى و منطقى آن و استفادهء بجا از آن و جدا كردن عناصر زايا و پوياى اين فرهنگ از عناصر مرده و منحط است و نه برخورد يك جهتهء نفى و تأييد ، نفرين و آفرين . - . . . در ادبيات و شعر معاصر نيز ما با بسيارى گرايشها ، اشكال ، مضامين و شيوههاى سراپا مضر ، انحطاطى ، شكلپرستانه و غير دموكراتيك روبرو هستيم . . . در ميان شكل و مضمون على العموم ، عمده مضمون است : از جهت مضمون ادبيات بايد در برابر تاريخ و جامعه و مردم احساس مسئوليت و تعهد كند و به يارى انسان بشتابد و مددكار اكثريت مولد و زحمتكش ، و دشمن پيگير طفيليان و غارتگران اجتماعى باشد و آدمى را با صفات مثبت بپرورد و در او نور ايمان و اميد برافروزد و آتش رزم و طلب را شعلهور كند . . . دربارهء