مرتضى راوندى
503
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مسئول است . منطق اين مطلب روشن است : هنر از وسايل تأثير اجتماعى است و گناه بزرگى است كه اين وسيلهء نيرومند تأثير اجتماعى ، به زيان اجتماع مورد استفاده قرار گيرد . هنر بدبين ، هنر خرفت ، هنر ترسو ، هنر دورنما ، هنر پوچ ، هنر واپسنگر و ارتجاعى به درد نمىخورد ، هنر بايد مربى ، رهنما ، رهگشا ، فرهنگ آفرين ، چارهساز و بسنجيده باشد . به جلو بنگرد و مبداء رستاخيز افكار و اعمال انسانى قرار گيرد . . . » « 1 » « دوستان ! طبيعت در شما قريحهاى نهاده ، اگر اين قريحه با كار خستگى ناپذير آموزشى و تمرينى ، با احساس عميق مسئوليت در قبال سرنوشت اكثريت جامعهء ما ، با تفكرى سنجيده و بكر ، بيانى رسا و گيرا و دلنشين و بسنجيده همراه بشود ، شما مىتوانيد در اعماق روح مردم غوغايى برپا كنيد و آنها را در پيكار تاريخ به جلو برانيد ، پس چه نشستهايد ؟ براى چه به بيراه مىرويد ؟ چرا نغمههاى ناساز بر طنبور شعر مىنوازيد ؟ چرا هنرى مسئول ، داراى رسالت ، بليغ ، واجد منطقى انسانى و روشن و مردم فهم نمىآفرينيد ؟ يك گردش قلم شاعر گاه كار هزار سرنيزه را انجام مىدهد . پس اى پهلوانان خيالهاى روشن و دلانگيز غفلت نكنيد ! » در پايان اين بحث آموزنده ، نويسنده از اينكه در ايران ، نقد ادبى ، نقد نمايش و جز اينها در حال شكل گرفتن است و نقادان نسبتا شايستهيى در مطبوعات ايران ، مسائل را در سطح امروزى آن مورد نقد و بررسى قرار مىدهند ، اظهار اميد مىكند كه آنها « با قدرت منطق و شور عظيم بشرى خود ، هنر مبتذل و ضد اجتماعى را به شكست محكوم كنند . . . بگذار نقد هنرى ما استدلالى ، متين ، انسانى ، محكم ، مترقى و پيشرو باشد و درها و دروازههاى تكامل را به روى هنر نوخيز كشور ما بگشايد و آن را به خير اكثريت زحمتكش جامعه ، به خير حقيقت مشخص تاريخى به جلو براند . . . بگذار بورژوازى كشور ما . . . موفق نشود هنر را به پيروى از كشورهاى غرب به كالاى مبتذل تفننى و سوداگرى بدل سازد . » « 2 » شعر و ادب فارسى در عصر حاضر اگر بخواهيم از حيث زمان تاريخى ، اين مدت پنجاه ساله را به ادوارى چند قسمت كنيم ، بايد حوادث و وقايعى كه در تاريخ سياسى كشور ايران در اين مدت كوتاه روى داده مبدأ تقسيم قرار دهيم ؛ چهار واقعه مهم اين نيم قرن را به چهار دورهء بارز و نمايان منقسم مىكند :
--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 75 به بعد . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 84 .