مرتضى راوندى

501

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ايرانى كه دماغش از انديشه‌ها و پندارهاى اين عصر انباشته است ، بتواند واژه‌ها ، آهنگها و زمزمه‌هايى را كه از رژفاى روانش مىجوشد ، بدون توسل به مضمون تراشيهاى زوركى در اشعارى دل‌انگيز و بىپيرايه بگنجاند و يا سويى از روح بيتاب خود را با زبان و سبك عصر خود نمودار سازد ؛ مىبايست شعر را از سراى زراندود اشرافيّت به كوچه و خيابان آورد به قول « ماياكوفسكى » آن را از جهت شكل و مضمون ( دموكراتيزه ) كرد . جمعى از شاعران مانند دهخدا ، بهار ، لاهوتى ، ايرج ، عشقى ، عارف ، نيما هريك از سمتى و به سبكى ، برخى از راه تحول در مضامين ، برخى از راه تحول در اشكال ، به كوفتن اين جادهء نو همت مىگماشتند . در ميان نوآوران جسارت‌گرى در « نيما » بيش از ديگران بود ، زيرا وى كلنگ را درست بر ديوار خارائين و پرنگار عروض فارسى فرود آورد و لذا بىآنكه از جهت قوّت طبع و جزالت سخن و دانش ادبى با بهارها و ايرج‌ها در يك سطح باشد . بايد در تاريخ نوپردازى او را از پيش‌كسوتان شمرد . از آن تاريخ كه « نيما » اشعار اى شب ، افسانه ، خانواده سرباز و غيره را نشر داد تا امروز كه شاعران نوپرداز خوش قريحه و باارزشى در عرصهء شعر فارسى گرم كارند ، زمان اندكى نگذشته و اينك ديگر شعر نو چنان « حق اهليتى » در فرهنگ ما كسب كرده است كه مىتواند از ترشرويى محافظه‌كاران و سبّ و لعن بىباوران بيمناك نباشد ، نوپردازانى مانند : نادر نادرپور ، سياوش كسرائى ، فروغ فرخزاد ، فريدون تولّلى ، احمد شاملو ، هوشنگ ابتهاج ، نصرت رحمانى ، محمد زهرى ، منوچهر آتشى ، سهراب سپهرى ، رضا براهنى ، فريدون مشيرى ، مهدى اخوان ثالث ، مصطفى رحيمى ، و چند تن ديگر هريك در مقام خود آثارى كم يا بيش پديد آورده‌اند كه بتواند در فرهنگ شعرى معاصر ايران جايى داشته باشد . . . البته هنر در مقابل جامعه و بخش آفرينندهء آن مسئوليتى و نسبت به محيط پرورانندهء خود دينى دارد ، بايد آن دين را بپردازد و آن مسئوليت را ادا كند ، سمت اين تكامل سمت تكامل تاريخ است . اكثر ذوقها كهنه‌پرست است و معنى اصيل شعر به تعبير امروزى آن براى بسيارى از هموطنان روشن نيست ، درست در همين زمينه است كه بايد نبردى انجام گيرد ، آخر شعر چيست ؟ آيا شعر تنها كلام موزون و مقفّى است يا شيوهء خاص انديشيدن است . انديشه‌اى خيال‌انگيز و رويايى پر از تعابير و تصاوير بديع ، نوعى ديد ويژه از پديده‌هاى طبيعت و جامعه ، نوعى سفر معنوى در بطون اشياء يا آميزه‌يى از جنون و نبوغ ، پر از ارتعاشات و تشنجات ، نوعى اعصاب كه داراى خصلت نيرومند واگيرى است . اگر لازمه شعر سرايى اين الهام ، اين حالت ويژه و نادر روح و اين نابهنجارى مطبوع است . . . در آن صورت به