مرتضى راوندى

492

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

كاشان و اصفهان شوق سفر هند در سر داشت زيرا كه مىدانست در آنجا عزيزش دارند و متاعش مشترى خواهد داشت . آشنايى بيشتر با همسايگان : اندك‌اندك دلبر طناز مغربى در جمع اين دوستان راه يافت . خويشان و دوستان ، پيوند آشنايى از هم بريدند و چنان چشم دل بر او دوختند كه ديگر پيرامون خويش را نديدند . اكنون ديريست كه اين آشنايان قديم يكديگر را درست نمىشناسند . ما هر ماهه چندين كتاب از ادبيات و علوم غربى به فارسى ترجمه مىكنيم . نام دانشمندان و اديبان اروپايى كه سهل است ، نام پدر و مادر و دختر عموى بازيگران سينماهاى امريكائى را هم به خاطر مىسپاريم . اما كسى نيست كه بداند ، يا بخواهد بداند ، كه در اين نزديكى ، همسايهء ترك ما در صد و پنجاه سالهء آخرين چه كرده است . شاعرانش چه مىگويند ، نويسندگانش چه مىنويسند ، مردمش چه مىخوانند ، نگارنده‌اش چه نقشى مىكشد و نوازنده‌اش چه راهى مىزند . با كشورهاى عربى هم ، ترك آشنايى كرده‌ايم . در مدرسه هنوز عربى مىخوانيم اما از ملتهاى زندهء عرب چيزى نمىدانيم ، از اوضاع فرهنگى و اجتماعى ايشان بىخبريم . يك قطعه شعر عربى امروز را به فارسى ترجمه نكرده‌ايم . شايد مىپنداريم كه هنوز شاعر عرب در كرانه‌هاى زيباى بحر روم بر « ربع و اطلال و دمن » مىگريد و دلبر خود را به « تخم شترمرغ » تشبيه مىكند . هند و پاكستان چنديست كه از بندگى آزاد شده‌اند . براى تجدد عهد با اين دو كشور عظيم كه دوست ديرين ما هستند ، هنوز قدم استوارى برنداشته‌ايم . ميان ما و افغانستان جز يك خط مرزى فاصله‌اى نيست ، هردو يك نژاد و يك زبان و يك دين داريم . اما يكدل نيستيم . من ( نگارنده ) هرگاه چهرهء نجيب و مهرانگيز يك افغانى را مىبينم و آهنگ دلنشين فارسى او را مىشنوم ميل دارم كه سر به زير بيندازم . گويى در نگاه پرمحبتش گله‌اى هست و به زبان حال مىگويد : « برادر عزيز ، مرا كم مىشناسى و كم دوست دارى . » اين قصور تنها از ما نيست . همسايگان ما هم مقصرند ، ايشان هم ديگر ما را درست نمىشناسند ، از وضع كشور ما بىخبرند ، با ذوق و انديشهء امروز ما آشنايى ندارند . اهل تسنن مىپندارند كه ايرانى چون شيعه است با ايشان سر نفاق دارد ، و نمىدانند كه امروز ما به وجوه اشتراك بيشتر نظر داريم . ايشان هم كوششى چنان كه درخورست به كار نمىبرند تا عهد قديم را با ما نو كند . شايد ميان ملتهاى همسايه و نزديك ما هم گاهى ساده‌لوحان و كم‌مايگانى باشند كه در تاريخ گذشته بهانه‌اى براى نفاق