مرتضى راوندى

49

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

اوّل انگلستان و فيليپ دوم اسپانيا ، و اكبر ( امپراتور مغول در هند ) بود . در عهد وى دولت صفوى به كمال قدرت سياسى خود رسيد ، و نيز زمان وى مقارن اوج فرهنگ و تمدن صفوى است كه بعضى از مظاهر آن از بناهاى زيباى شهر اصفهان پديدار است . شاه عبّاس به جنگ مدعيان ايران ، يعنى عثمانيها و ازبكان پرداخت و قدرت ايران را در قفقاز شرقى و خليج فارس استوار كرد . در عهد وى استيلاى پرتقاليها بر سواحل خليج فارس پايان يافت . از خارجيان معروف در ايران « سر . د . كاتن » و برادران شرلى را مىتوان نام برد . اتّكاى صفويّه در جنگ با عثمانيها و با ازبكان ، بر قواى قزلباش بود كه شاه اسماعيل اوّل و شاه طهماسب اوّل را به منزلهء مرشد خود مىدانستند ، و از آنان اطاعت مىكردند . به تدريج قواى قزلباش در امور مملكت نفوذ يافتند ، و به خيره‌سرى و ستيزه‌جويى پرداختند . شاه عبّاس براى خنثى كردن نفوذ آنان ، به تشكيل دادن قواى تازه‌يى به نام شاهسون پرداخت . همچنين در 1598 م با ورود برادران شرلى و 26 تن ملازمان ايشان ( از جمله يك تن توپ‌ريز ) به دربار ايران ، اصلاحاتى در سازمان جنگى ايران به عمل آمد . با كمك آنان ، ايرانيان جبّاخانه‌يى تأسيس كردند كه قشون شاه عبّاس را به پانصد توپ و شصت هزار تفنگ مسلح كرد . » « 1 » جبّاخانه در حقيقت اداره اسلحه‌سازى در دوره صفويه بود ( قورخانه ) و تصدى ادارهء آن در آغاز كار به مقربان قزلباش تفويض مىشد ، پس از پايان دوران جنگ از اهميت آن كاسته شد . قورخانه يا جباخانه اصفهان در قلعه « تبرك » نزديك شهر بود ، در بعضى مواقع جباخانه‌هاى ولايات نيز در ساختن اسلحه فعاليت قابل توجهى مىكردند ، چنان كه در موقع جنگ با عثمانى جبّاخانه ايروان اهميّت داشته است . » « 2 » نقش مذهب در دوام و استقرار حكومت صفوى حكومت صفوى متّكى به نيروى مذهب بود و شاه اسماعيل و جانشينان او خود را « مظهر خدايى » مىدانستند و اين نوع اعتقاد خاص نسبت به پادشاه بود كه قبايل مختلف ترك را وادار كرد كه براى تقويّت و استوارى حكومت صفوى از هيچ كوشش و جانبازى دريغ ندارند و حتى جهانگردان اروپايى معاصر صفويّه نيز بدين نكته توجه بسيار داشته‌اند كه نقش مذهبى پادشاه و موقعيّت قدسى او تا چه‌اندازه در طرز تفكر سپاهيان قزلباش تأثير داشته است . شاه كه مرشد و پيشواى روحانى جامعه نيز به‌شمار مىرفت ، همواره در

--> ( 1 ) . دايرة المعارف فارسى ، ج دوّم ، ص 1569 و 1571 . ( 2 ) . همان كتاب ج 1 ص 726 .