مرتضى راوندى

474

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

نمايشنامه صرفا ايرانى است و هيچ آب و رنگ خارجى ندارد . تيپها و كاراكترها اصيل و طبيعى است و تقريبا تمام افراد نمايشنامه صفات مشخّصهء صنف و طبقهء خود را دارند ، اما تعداد پرده‌ها ( 6 پرده ) براى اين قبيل نمايشنامه‌ها اصولا زياد و خسته‌كننده است ، مخصوصا صحنه‌هايى مانند مجلس « ميرزا كاذب ساحرزاده » رمال و مجلس « بىبى جوجى » جادوگر ، براى نشان دادن جهل و نادانى زنان ايرانى ، كه اگر حذف شود يا به صورت ديگرى در ضمن مجالس ديگر بيايد ، از اهميت و تماميت نمايشنامه نمىكاهد . از اينها گذشته نمايشنامه روىهم‌رفته خوب تنظيم شده و بر اثر ديگر محمودى رجحان دارد . نكتهء ديگرى كه شايستهء ذكر است ، اينكه نويسنده كوشيده زبان عاميانه را با همهء خصوصياتش در اين نمايشنامه به كار برد و با وجود نقص الفباى فارسى انصافا در اين كار تا حدّ زيادى توفيق يافته است . عبور از زبان رسمى ادبى به لهجهء معمول ملى در ادبيات ايران حادثهء بسيار جالبى است . اين راه را دهخدا با مقالات « چرند و پرند » در صوراسرافيل باز كرد و محمودى در انشاى نمايشنامه‌هاى خود از وى پيروى كرد و بعدها محمد على جمال‌زاده در مجموعهء داستانهاى كوتاه يكى بود يكى نبود و اخلاف وى همان راه را در پيش گرفتند . آزمايشهايى كه در اين زمينه شد ، قرين موفقيت بود و به تدريج زبان محاوره و تكلم در نثرنويسى فارسى رسوخ و توسعه يافت . اين بسط و نفوذ زبان و اصطلاحات عامه در ادبيات نمايشى بيشتر و در رمانها ، و داستانها كمتر و كندتر بود كه البته بستگى به وضع و كيفيت اين‌گونه آثار داشت . اينك قطعه‌اى از اين نمايشنامه : مجلس سوم داش اسمال ، پينه‌دوز ، على مراد زلفى ، يوزباشى شداد ، كل مهدى پلنگ ، نايب عابدين لاسى ، حسن سماقى ، تقى عباس كچل ، پيناس كمانچه‌كش و دسته‌اش . پينه‌دوز : ( رو به پيناس ) چه‌قد دير كردى مارو در انتظار گذاشتى . . . پيناس : حالا ساعت كه از ملّه بيرون اومدم . پينه‌دوز : پس كوجا گير كردى كه اين وقت شب سراغ ما مياى ؟ بلكه امشب مثل اون ياروا دو ضربه و سه ضربه ميخاى بزنى ؟ پيناس : نه به حرضت موسى . جايى كار نرفتم ، بلكه خواهى نخواهى ما را بردن . . . » نمايشنامه‌هاى موزيكال و تاريخى : « بعد از آنكه پاى بازيگران و نوازندگان قفقازى به