مرتضى راوندى

465

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

دسته‌هاى نمايشگرى است ؛ بايد وسايل و موجباتى فراهم آورد كه جوان صاحب قريحهء امروزى تنها راه پيشرفت در هنر را شاعرى ، آن هم به اين صورت مبتذل كه مىبينيم ، نداند و در انواع ديگر ادبيات و هنر كه فن نمايش از مهمترين آنهاست ، طبع و استعداد خود را بيازمايد و يقين است كه باتوجه به اين رشته به تدريج آثار برجسته و درخور تحسين به وجود خواهد آمد و ادبيات امروز ما از اين فقر كه در رشته‌هاى مختلف ادب دارد رهايى خواهد يافت . اين نكته نيز مسلم است كه در هر هنرى ، خواهان و خريدار بايد باشد تا هنرمند به شوق بيايد و هنر ترقى كند . جامعهء امروز ما چنان كه به هنر نمايش شوقى نشان نمىدهد و اگر كسانى خريدار اين هنرند در شناختن نيك و بد آن مهارتى ندارند و نوع پست و بازارى آن را بيشتر طالبند . گروه معدودى هم كه در اين فن بصيرتى دارند ، خود را بىميل و بىعلاقه نشان مىدهند و حاصل اين كناره‌جويى آنست كه اگر نويسنده و بازيگر صاحب استعدادى وجود داشته باشد ، نداشتن خريدار هنرشناس ، ايشان را دلسرد مىكند و دست از كوشش برمىدارند . براى آنكه هنر نمايش پيشرفت كند ، همان قدر كه نويسنده و بازيگر ماهر و زبر دست لازم است ، تماشاكنندهء آگاه و هنرشناس نيز ضرورت دارد . بنابراين تربيت و راهنمايى تماشاگران نيز يكى از امورى است كه بايد رهبران قوم به عهده بگيرند . تماشا خود هنرى است و اين هنر را بايد آموخت تا بتوان از نمايش لذت و بهره برد . » « 1 » نمايشنامه‌نويس « چند سال پيش از اعلان مشروطيت ، نخستين دسته‌هاى بازيگر در رشت و تبريز شروع به كار كردند . اين دسته‌ها عبارت بودند از بازيگران مرد و زن ارمنى كه از قفقاز مىآمدند و نمايشنامه‌هايى را كه با خود آورده بودند به زبان ارمنى و احيانا ترجمهء آنها را به آذربايجانى با شركت افراد محلى بازى مىكردند ؛ اما در خود ايران ، بعد از استقرار مشروطيت ، نمايشنامه‌هايى به صورت كمدى و به تقليد تئاتر قديم فرانسه نوشته شد و نويسندگان مقدارى از شيرينكاريهاى بازيهاى ملى و نمايشهاى تخت حوضى را در آن وارد مىكردند . « بازيل نيكيتين » كه از اوايل سال 1330 ه . ق در رشت كنسول روس بود مىگويد : « در رشت نمايشهاى دائمى وجود نداشت ، اما گاهى نمايشى مىدادند و من در آن حضور مىيافتم ، نقش زنان را هم مردان بازى مىكردند و در خاطر دارم كه اين « پيس » ها از

--> ( 1 ) . دكتر پرويز ناتل خانلرى ، نقل از مجلهء سخن ، دورهء هفتم ، شماره 2 ، ص 115 تا 118 .