مرتضى راوندى
458
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
كرباس خبر مىكند ( امثال و حكم ) - روباه را گفتند شاهدت كيست ، گفت : دمم - روباه به آلو نرسيد ، گفت : مرا ترشى نسازد ( ترجمان البلاغه ) - زنگوله را به گردن گربه كى مىبندد ؟ - سگ زرد برادر شغال است - سگ را بزنند يوز پند گيرد ( ترجمان البلاغه ) - شترمرغ را گفتند بار ببر ، گفت : مرغم ، گفتند بپر ، گفت : شترم - شتر را گفتند چرا فلانت از پس است گفت چه چيزم مثل همهكس است - شغال بيشهء مازندران را ، نگيرد جز سگ مازندرانى - عاقب گرگزاده گرگ شود - قاطر را گفتند پدرت كيست ؟ گفت : آقا داييم اسب است - گربه دستش به گوش نرسيد گفت بو مىدهد - مار از پونه خوشش نمىآيد دم لانهاش سبز مىشود - مور را چون اجل رسد پر برآورد - مرغى كه انجير مىخورد نوكش كج است - موش به سوراخ نمىرفت جاروب به دمش بست - ميمونى كه از همه زشتتره بازيش از همه بيشتره - نيش عقرب نه از ره كين است ، اقتضاى طبيعتش اين است . . . » « 1 » حكايتى شيرين : در لطايف الطوايف تأليف مولانا فخر الدين على آمده است : « مردى بود ظريف و هزّال و قرض بسيار برو جمع شده بود غريمان « 2 » برو ازدحام كردند ، بيچاره شد و ندانست كه چه كند ، غريمى برو رحم كرد و در خلوت او را گفت ، اگر من ترا حيلتى آموزم كه همه غريمان ترا واگذارند چه مىگويى ، گفت : هرچه فرمايى به جان ايستادگى دارم . گفت : شرط كه قرض مرا بازدهى . قبول كرد ، گفت : چون قرض خواهى ، نزد تو آيد و زر طلبد ، بر روى او بانگ سگ كن ، و بايد كه غير اين از تو فعلى صادر نشود ، هزال آن را قبول كرد و چون روز ديگر قرضخواهان هجوم كردند ، او در برابر ايشان عفعف مىزد ، هرچند او را ملامت كردند ، غير از اين آوازى از او نيامد ، غريمان باهم گفتند دماغ او از جهت افلاس خلل پيدا كرده و ازو حاصلى نيست ، او را گذاشتند و رفتند بعد از رفتن ايشان آن غريم كه او را اين حيلت آموخت آمد و گفت : ديدى كه چون غريمان از سر تو باز شدند . - اكنون بيا و به شرط خود وفا كن و زر مرا بده ، او در برابر غريم آواز عفعف كرد ، غريم گفت : شرم باد كه به اين حيله مرا پيش مىبرى ، هزل را بگذار و زر مرا بده ، باز عفعف آغاز كرد ، هرچند كه مرد به عنف و لطف به او گفت ، جز عفعف چيزى نشنيد . آخر او نيز نااميد شده آن هزال را بگذاشت و برفت . . . » « 3 »
--> ( 1 ) . نه شرقى نه غربى ، انسانى - از اساطير و فرهنگ عامه دكتر زرينكوب ، ص 290 . ( 2 ) . طلبكاران ( 3 ) . لطايف الطوايف طبع احمد گلچين معانى ، ص 323 به بعد .