مرتضى راوندى
449
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
سرجان ملكم در خاطرات سفر خود به ايران روى اين نكته تأكيد مىكند و مثال جالب و طنزآميزى از جسارت يك دكاندار اصفهانى مىآورد . مىگويد در زمان فتحعليشاه حاكم اصفهان براى كسبهء شهر ماليات خاص وضع كرده بود ، و يكى از مغازهداران از دادن آن امتناع مىكرد ، او را پيش حاكم مىبرند . مىگويد : اگر ماليات را نپردازى بايد شهر را ترك گويى . مىگويد كجا بروم ؟ حاكم جواب مىدهد : به شيراز يا كاشان . اصفهانى مىگويد : پسر عموى تو حاكم يكى است و برادرت حاكم ديگرى . گفت : پس به تهران برو و به پادشاه شكايت كن . دكاندار جواب مىدهد : برادر بزرگت صدر اعظم است . حاكم كه عصبانى شده بود مىگويد : برو به جهنم . اصفهانى بيباك جواب مىدهد : متأسفانه ، پدرت حاجى مرحوم فوت كرده است ! در لطايف عبيد زاكانى نيز حكاياتى هست كه نشان مىدهد كه گاهى مردم مستقيما از وضع حكومت انتقاد مىكردند . عبيد مىگويد : « در مازندران علاء نام حاكمى بود سخت ظالم . خشكسالى روى نمود ، مردم به استسقا ( طلب آب ) بيرون رفتند . چون از نياز فارغ شدند ، امام شهر دست به دعا برداشته گفت : اللهم ادفع عنا البلاء و الوباء و العلاء ! » سنايى در قصيدهاى همين موضوع را پيش مىكشد : سر به خاك آورد امروز آنكه افسر بوددى * تن به دوزخ برد امسال آنكه گردن « 1 » . . . تا ببينى روى آن مردمكُشان چون زعفران * تا ببينى روى آن محنتكشان چون گل انار جوهر آدم برون تازد برآرد ناگهان * از سگانِ آدمى كيمخت خر مردم دمار گر مخالف خواهى اى مهدى درآ از آسمان * ور موافق خواهى اى دجال يك ره سر برآر يك طپانچهء مرگ وزين مردارخواران يك جهان * يك صداى صور وزين فرعون طبعان صد هزار باش تا بر باد بينى خان راى وراى خان * باش تا در خاك بينى شر سور و شور سار يكى از شيوههاى انتقاد كه در فارسى وجود داشت ، وصف و گاهى مبالغه در عدل و بزرگوارى سلاطين گذشته بود كه بيشتر بخاطر متنبه ساختن سلاطين معاصر انجام مىگرفت . كتابهايى را كه دربارهء سيرة الملوك يا وصف اخلاق حميدهء شاهان گذشته نگاشتهاند ، شايد بتوان جزء انتقادات غير مستقيم سياسى به حساب آورد . اين كتب كه در انگليسى به آنها Mirror of Pninces مىگويند ، در ادبيات پهلوى نيز سابقه دارد ، و از مثالهاى عمدهء آنها در ادبيات بعد از اسلام ، مىتوان قابوسنامه و سياستنامه را نام برد . در گلستان و بوستان و بسيارى از كتب پند و اندرز از همين شيوه انتقاد از ظالمان گذشته و
--> ( 1 ) . گردن ، يعنى رئيس قوم .