مرتضى راوندى
445
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
فردوسى در هجو شبيه قدرت اعجابآميز هجونويسان اوليهء اعراب و يا ايرانيانى مىباشد كه با شعر خود الى الابد شهرت فرمانروايى را ، به مخاطره مىانداختند . از مثالهاى دادهء شعر برمىآيد كه انتقاد مستقيم از صاحبان قدرت مشكل بود و زمانى امكان داشت كه قدرت دستبهدست مىگشت و يا شاعر فرار مىكرد و به دربار ديگرى پناه مىبرد . بطور كلى شاعرى كه وابسته به دربارى بود ، جز مديحهسرايى و خوشآمد گويى چاره ديگرى نداشت . با وجود اينكه شاعر جهت امرار معاش اغلب متكى به ممدوح خود بود ، ولى تعميم اين مطلب كه همه در چاپلوسى و جبههسايى مبالغه مىكردند صحيح نيست . مناعت طبع عدهاى از شعرا ، كه البته هميشه در اقليت بودند ، اجازه نمىداد بيهوده مدح كسى را بگويند . ابن يمين با بزرگمنشى خاص خود مىگويد : اگر دو گاو به دست آورى و مزرعهيى * يكى امير و يكى را وزير نام كنى بدان قدر چو كفاف معاش تو ندهد * روى و نان جوى از جهود وام كنى هزار مرتبه بهتر كه از پى خدمت * كمربندى و بر چون خودى سلام كنى پيدايش تصوف در شعر فارسى ، تحولى بزرگ به وجود آورد و يكى از نتايج آن انتقاد از شعر گفتن بخاطر اميال دنيوى و صلهء ممدوح بود . اكثر صوفيان اوليه مردمانى رنجبر و زحمتكش بودند ، و از حاصل دسترنج خود امرار معاش مىكردند و طفيل بارگاههاى امرا نبودند و قناعت و بىنظرى نسبت به امور دنيوى را واقعا رعايت مىكردند . در ثانى ، عدهاى از نويسندگان متصوف احساس نوعى تعهد نسبت به مردم مىكردند و ارائهء طريق و ارشاد به راه راست را وظيفهء خود مىدانستند و شايد بههمين جهت بود كه عدهاى نوشتههاى خود را به زبان ساده و حتى به لهجهء محلى تحرير كردهاند . بههمين جهت هم بود كه مىخواستند قرب و منزلت شعر محفوظ بماند تا وسيلهاى براى پند و اندرز و ابراز عقايد متعالى آنان باشد . سنايى از شاعرى انتقاد مىنمايد و « شرع » را بر « شعر » ترجيح مىدهد . ولى چنان كه از قسمت آخر قصيدهاش برمىآيد و حملهء شديدى كه به امرا و سلاطين وقت مىكند ، به نظر مىرسد كه منظورش شعراى مديحهسرا مىباشد : شاعرى بگذار و گِرْدِ شرع گرد از آنك * شرعت آرد در تواضع ، شعر در مستكبرى خود گرفتم ساحرى شد شاعريت اى هرزهگوى * چيست جز لا يفلح الساحر نتيجهء ساحرى رمز بىغمزست تأويل نطق انبيا * غمز بىرمزست تخييلات شعر و شاعرى هرگز اندر طبع يك شاعر نبينى حذق و صدق * جز گدايى و دروغ و منكرى و منكرى هركجا زلف ايازى ديد خواهى در جهان * عشق محمود بينى ، گپ زدن بر عنصرى