مرتضى راوندى

422

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و برانداختن داشت . ميهن‌پرستى مفرطِ آنان گاهى منجر به انديشهء واهى ايجاد ايران بزرگ ( پان ايرانيسم ) مىشد . همين انحرافات و تزلزل عقيده بود كه باعث شد هردو به اردوى طرفداران سيد ضياء الدين طباطبائى ، كه با داعيهء اصلاح امور دست به كار زده بود ، بپيوندند . با همهء اين احوال نمىتوان انكار كرد كه آثار آنان ، اگر نتوانست آرزوهاى آزاديخواهان ايران را در برقرار كردن حكومت قادر قانونى و اصلاح اساسى امور اجتماعى برآورد ، مسلما در بيدارى مردم و كوشش آيندهء آنان در راه آزادى و رهايى از فشار داخلى و خارجى تأثير فراوان داشته است . » « 1 » فرخى يزدى « فرخى يزدى فرزند ابراهيم متخلص به « فرخى » ( 1306 ه . ق ) شاعر ، روزنامه‌نويس و سياستمدار ايرانى ، از ميان طبقات محروم برخاست و به علت تنگدستى نتوانست ، تحصيلات خود را ادامه دهد . نزديك پايان تحصيلات مقدماتى در مدرسه مرسلين انگليسهاى يزد ، به علت روح آزاديخواهى و اشعارى كه عليه اولياى مدرسه سرود ، از آنجا اخراج ، و از 16 سالگى مجبور به كار كردن شد . فرخى يزدى بر خلاف فرخى سيستانى شاعر دربارى قرن چهارم تنها در فكر سعادت خود نبود ، بلكه در راه بهروزى كشاورزان و ديگر طبقات محروم سعى و تلاش مىكرد و نسبت به مسائل اجتماعى و سياسى عصر خود عنايت و توجه فراوان داشت . در آغاز جوانى به دموكراتها پيوست و به مناسبت شعرى كه در نوروز 1327 قمرى در مدح آزادى ، خطاب به فرماندار مرتجع يزد سرود ، ضيغم الدولهء شيرازى حاكم يزد ، دهانش را با نخ و سوزن دوخت و به زندانش افكند ، در نتيجهء تحصّن و اعتراض مردم يزد ، وزير كشور از طرف مجلس استيضاح شد و وى اين موضوع را با كمال وقاحت شايعه خواند و در مقام پاسخگويى برنيامد . پس از چندى به تهران آمد ( 1328 ) و روزنامهء طوفان را انتشار داد و از دموكراسى و حكومت ملى با شور و شوق فراوان حمايت و جانبدارى نمود . در دورهء هفتم قانونگذارى از يزد به نمايندگى مجلس شورا انتخاب شد و يكى از دو نمايندهء طرفدار اقليت بود ؛ در اواخر اين دوره ، از بيم تعقيب شهربانى از ايران گريخت ، و از طريق مسكو به برلين رفت و در ( 1312 ه . ش ) به تهران آمد و به گناه افكار مترقى و آزاديخواهانه مورد تعقيب پليس رضا خان قرار گرفت و بنا به مشهور در زندان به قتل رسيد . » « 2 »

--> ( 1 ) . از صبا تا نيما ، جلد سوم از 378 تا 380 ( به اختصار ) . ( 2 ) . دايرة المعارف فارسى ، جلد دوم ، ص 1868 .