مرتضى راوندى
378
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
استاد ملك الشعراى بهار را در چاپ اول ديوان او ديباچهايست كه قسمتى از آن را ذيلا نقل مىكنيم : « اين ديوان تركيبى است از دو سبك و شيوه لفظى و معنوى آميخته با سبكى مستقل ، و آندو ، يكى شيوهء شعراى خراسان است ، خاصه استاد ناصر خسرو و ديگر شيوه شعراى عراق و فارس به ويژه شيخ مصلح الدين سعدى و از حيث معانى نيز بين افكار و خيالات حكما و عرفاست . . . قصايد اين ديوان بويى و لمحهيى از قصايد ناصر خسرو دارد و در ضمن آنها ابياتى كه زبان شيرين سعدى و حافظ را فراياد مىآورد بسيار است و بالجمله در پند و اندرز و نشان دادن مكارم اخلاق و تعريف حقيقت دنيا از نظر يك فيلسوف عارف و تسليت خاطر بيچارگان و ستمديدگان . . . دل خونين مردم دانا را سراسر تسليتى است . » چنان كه در اشعار زير وضع رقتبار طبقات محروم اجتماع و مظالم و بيدادگريهاى سلاطين و عمال ستمگر آنها را در تجاوز به حقوق مردم رنجبر و بينوا با صراحت تمام تصوير كرده است : روزى گذشت پادشهى از گذرگهى * فرياد شوق از سَرِ هر كوى و بام خاست پرسيد زان ميانه كودكى يتيم * كاين تابناك چيست كه بر تاج پادشاست ؟ آن يك جواب داد چه دانيم ما كه چيست ؟ * پيداست آنقدر كه متاعى گرانبهاست نزديك رفت پيرزنى كوژپشت و گفت * اين اشك ديدهء من و خون دل شماست ما را به رخت و چوب شبانى فريفته است * اين گرگ ، سالهاست كه با گله آشناست آن پادشه كه دِه خَرَد و مِلكِ رهزن است * آن پادشا كه مال رعيت خورد گداست بر قطرهء سرشك يتيمان نظاره كن * تا بنگرى كه روشنى گوهر از كجاست ؟ پروين به كجروان ، سخن از راستى چه سود * كو آنچنان كسى كه نرنجد ز حرف راست « درعينحال پروين راه سعادت و نيكبختى و ضرورت دانش و كوشش را نيز به طرزى دلپسند بيان مىكند و مىگويد : در درياى شوريدهء زندگى با كشتى علم و عزم راهنورد بايد بود ، و در فضاى اميد و آرزوها با پروبال هنر پرواز بايد كرد ، علم سرمايهء هستى است نه گنج زر و مال ، روح بايد كه از اين راه توانگر گردد . بيشتر قطعات ، به طرز سؤال و جواب يا مناظره است و اين شيوه از قديم ، خاص ادبيّات شمال و غرب ايران بوده و در آثار پهلوى قبل از اسلام هم « مناظرات » ديده شده است ، پيداست شاعرهء باقريحهء ما ، ميراث قديم نياكان عراقى خود را در گنجينهء روح ذخيره داشته و با وجود تأثير مطالعه قصايد شاعران خراسان ، باز نخبهء گفتارش در زمينهء عادت و رسوم زاد و بوم اصلى است . . . بارى از قرائت قصائد پروين لذتى بردم و ديگربار نغمات دلفريب ديرينه با گوشم آشنا