مرتضى راوندى

368

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و دو تبرزين صليب‌وار روى آن گذارده و يك كشكول از ميان آن‌دو آويخته بود . عارف در اين مرحله از عمر از مردم گريزان بود و تنها و بيكس مىزيست و مانند « روسو » صبح زود راه صحرا در پيش مىگرفت و بر لب جويبار و سايهء درختى مىنشست و با طبيعت رازونياز مىكرد و شامگاهان به خانه برمىگشت . بيشتر اوقات در صمت و سكوتى آميخته به بهت و حيرت فرو مىرفت و آهسته با خود سخن مىگفت « اى داد و بيداد ، ديدى چه كردند ؟ با چه پايى آمدند و با چه دستى بردند ! چه گوسفندانيند كه كارد به استخوانشان رسيده ولى دست و پا نمىزنند . . . » « 1 » بدين قرار شاعر ملى ايران ، آخرين دقايق عمر حسرتبار و پرتأثر خود را در دره‌هاى خاموش همدان گذراند و روز يكشنبه اول بهمن 1312 هجرى شمسى در پنجاه و دو سالگى درگذشت و همانجا در بقعهء بو على سينا به خاك سپرده شد . » « 2 » شيدا شيدا و تصنيف : « در اين ميان ، ميرزا على اكبر خان شيدا قدم به ميدان گذاشت و تصنيف را سر و صورتى داد . شيدا مردى درويش و وارسته و صورتا و معنا آزادمرد بود . مختصر سه‌تارى مىزد و تصنيفهايش را نيمه شبها در رازونياز تنهايى مىساخت . بعد دل و جان باختهء رقاصه‌اى يهودى شد و آخر كارش به جنون كشيد . از غزلهاى پرشور اوست : در خم زلف تو از اهل جنون شد دل من * و اندر آن سلسله عمرى است كه خون شد دل من در ازل با سر زلف تو چه پيوندى داشت * كه پريشان شد و از خويش برون شد دل من اين همه فتنه مگر زير سر زلف تو بود * كه گرفتار بدين سحر و فسون شد دل من سوخت سوداى تو سرمايهء عمرم اى دوست * مى نپرسى كه در اين واقعه چون شد دل من بىنشان گشتم و جستم چو نشان از دهنش * بر لب آب بقا راهنمون شد دل من . . . اى صفا ، نور صفايى به دل « شيدا » بخش * تيره از سركشى نفس حرون « 3 » شد دل من عارف دربارهء شيدا و تصنيفهاى او گويد : « تا زمان من تصنيفها در ايران براى جنده‌هاى دربار يا ببرى خان ، گربهء شاه شهيد ، يا از زبان گناهكارى به گناهكارى سروده مىشد . از بيست سال قبل ، مرحوم ميرزا على اكبر شيدا تغييراتى در تصنيف داد و اغلب تصنيفهايش داراى آهنگهاى دلنشين بود . » « 4 »

--> ( 1 ) . نصرت الله فتحى ، عارف و ايرج ، تهران ، 1333 ش . ( 2 ) . از صبا تا نيما ، پيشين ، از ص 348 تا 359 ( به اختصار ) . ( 3 ) . حرون : سركش ( 4 ) . شرح حال عارف به قلم خود او ، ديوان ، صفحات 335 - 336 .