مرتضى راوندى

365

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

تو بودى كه پارك مىساختى ؟ * سر در و لاك مىساختى ؟ پشتت دادى به پشتى * صارم الدوله را كشتى « 1 » كفشا تا گيوه كردى * خواهرتا بيوه كردى . . . « كنت دو گوبينو » كه در عهد سلطنت ناصر الدين شاه به ايران آمده ، مىگويد : « تصانيفى را كه مردم در حق وزراى ناصر الدين شاه مىخوانند ، شاه حكم مىكند در مجلس شاهانه برايش بخوانند و مضمون اين تصنيفها به قدرى زننده است كه در مملكت ما پليس هرگز اجازه نمىدهد كه چنين تصانيفى را مردم بخوانند . » « 2 » چند سال پس از جلوس مظفر الدين شاه ، كسانى تصنيفهايى در هجو او ساختند و به پيرزن سياهى به نام حاجى قدم شاد ، كه سابقا سرپرست سازنده‌ها و نوازنده‌هاى ناصر الدين شاه بود و اكنون دستهء مطربى داشت ، دادند كه در مجالس عيش و طرب بخوانند و اين زن كنيز سياه آن تصنيف را خود مىخواند و مطربها دنبال آن را مىگرفتند . اشعار تصنيف چنين بود : برگ چغندر اومده * آبجى مظفّر اومده دور و دور و دورشه ببين * امير بهادروشه ببين ! چادر و چاقچورش كنيد * از شهر بيرونش كنيد . « 3 » » « 4 » كنسرتهاى عارف « عارف كنسرتهاى باشكوه و پرازدحامى در تهران ترتيب داد . ترانه‌هايى كه در اين كنسرتها از وى شنيده شده ، هنوز در گوش مردم آن زمان زنده است ، عارف هر شعرى كه مىسرود و هر ترانه‌اى را كه مىخواند ، مانند تير آبداده‌اى بود كه در جگرگاه مستبدان خودخواه فرو مىرفت و از اين‌رو همگى كمر به آزار او بستند . اما شاعر ، با همهء اين سختيها و بدبختيها و خطراتى كه هر لحظه هستى او را تهديد مىكرد ، با شور و حرارتى كه داشت ، وطن‌فروشان و رياكاران را پيوسته آماج حمله و ملامت قرار مىداد : شده‌ست خانهء كيخسرو آشيانهء جغد * من خرابه‌نشين دلخوشم وطن دارم

--> ( 1 ) . معروف بود كه ظل السلطان صارم الدوله ، يعنى شوهر خواهر خود ، بانو عظمى ، را قهوهء مسموم داد و بعدها لقب او را براى پسر خود اكبر ميرزا گرفت . ( 2 ) . از نامهء مورخ ژوئن 1863 م كنت دو گوبينو ( نقل از مجلهء يغما ، سال 13 ، شمارهء 10 ، ديماه 1339 ش ) ( 3 ) . داستان به گوش شاه رسيد و اين زن را احضار و وادار كرد كه همان تصنيف را بخواند و چون خواند به دستور شاه هردو پاى او را نعل كردند و در امارت دوانيدند ( على جواهر كلام ، اطلاعات هفتگى ، شماره 847 ) . ( 4 ) . همان كتاب ، از ص 158 تا 160 .