مرتضى راوندى
358
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شد و عدهيى از رجال نيز با وى همقدم شدند و به دستور بيگانگان كاخ آمال و آرزوهاى مردم را درهم ريختند ، طوفانى در روح وى پديدار گرديد . « عارف به علت سر پرشورى كه داشت بيشتر اوقات متوارى و در حال مسافرت و تردد ما بين اصفهان و تهران بود . او در همين مسافرتها با رجال آزاديخواه تماس مىگرفت و مردم را به مخالفت با دستگاه فرعونى حكّام وقت مىشورانيد . او به نواحى غرب و بغداد و كرمانشاهان و استانبول نيز مسافرت و مدتى در آن شهرها با آزاديخواهان همكارى كرد ، و در قيام آذربايجان با ملّت همگام شد و به خراسان نيز مسافرت كرد و در مورد اتحاد اسلامى نيز اقداماتى نمود ، ولى پس از چندى به بىحاصل بودن اينگونه طرحها آگاه شد و از اقدامات بيهودهء خود در زمينهء اتحاد مسلمانان نادم گرديد . عارف در نمايشى كه در سال ( 1333 ه . ق ) در پارك ظل السلطان ترتيب داده شد شركت كرد و رباعى زير را سرود كه موجب توبيخ و تهديد او شد و در اثر آن مورد ضرب و شتم قرار گرفت : واعظا گمان كردى داد معرفت دادى * گر مقابل عارف ايستادى استادى پار در سَرِ منبر داده حكم تكفيرم * شكر مىكنم كامروز زان بزرگى افتادى عارف مردى رفيق دوست بود و علاقهء خاصى به دوستان خود داشت ، چنان كه در مرگ يكى از دوستان آزاديخواه خود گفت : به مرگ دوست ، مرا ميل زندگانى نيست * ز عمر سير شدم ، مرگ ناگهانى نيست عارف در يكى از غزليات انقلابى خود مىگويد : لباس مرگ بر اندام عالمى زيباست * چه شد كه كوته و زشت اين قبا ، به قامت ماست . . . « 1 » « عارف در تهران پس از چندى با وثوق الدّوله و ديگر رؤساى دربار آشنا شد . شاهزادگان به مصاحبت او رغبت كردند و كارش چنان بالا گرفت كه در سر سفرهء ميرزا على اصغر خان اتابك حاضر مىشد و اتابك « ران جوجه به دست خودشان به او مرحمت مىكردند و در صف سفرهنشينان و مفتخواران از همه سربلندتر و مفتخرتر محسوب مىشد . » « 2 » كمكم آوازهء عارف به گوش مظفر الدين شاه رسيد و فرمان همايونى به احضار او صادر شد . پس از حضور و خواندن يك دو غزل ، شاه را خوش آمده و امر كرد پانصد تومان به او
--> ( 1 ) . تلخيص از لغتنامه دهخدا ، شماره مسلسل 76 ( ع عنك ) ص 9 و ديوان عارف و تاريخ ادبيات ادوار براون ، ص 69 . ( 2 ) . شرححال عارف به قلم خود او ، ديوان ، ص 103 .