مرتضى راوندى

35

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مىبخشد ، نقاط ضعف اثرش را به او يادآور مىشود و قسمتهاى پيچيده و تاريك كتابش را روشن مىكند . منتقد ذيصلاحيت و صاحبنظرى كه بيش از خود صاحب اثر به موضوع كتاب احاطه و تسلط دارد براى مصنّف مطالبى را كشف مىكند كه از آنها غفلت ورزيده و براى او توضيح مىدهد كه در اين اثر مىتوانسته است چه نكات و دقايق ديگرى را بيان كند و چه راهى را در پيش گيرد ، و ديگران چه انتظارى از او دارند و در كجاهاى اثر از راه خود منحرف شده و به ذكر مطالبى خارج از موضوع پرداخته است . منتقد شايسته تنها به بحث و نقد اثر اكتفا نمىكند ، بلكه جهات مثبت و آموزندهء كتاب را نيز برمىشمارد و مصنّف را براى اين خدمت فرهنگى مورد تشويق و تأييد قرار مىدهد . نكته‌يى كه ذكر آن در اينجا ضرورى است ، اينكه در بعضى از مواقع ، تاريخ ادبيّات را با نقد ادبى اشتباه مىكنند ، در حالى كه اين دو مطلب كاملا از هم جداست ، مورخ ادبى غالبا از آثار ادبى گذشتگان سخن مىگويد ، در حالى كه منتقد ادبى به ارزيابى و معرفى كتابهاى جديد مىپردازد ، و سود و ارزش و كيفيت آنها را حلاجى و تشريح مىكند ، منتقد خوب ادبى بايد از يك تاريخ‌نويس متبحر و استاد كمك بگيرد ، تا بتواند نقد خود را كمال بخشد . « سنت بو » داراى هردو كيفيّت و خصيصه هست ، چه او نويسندگان را هم از جهت خصوصيات آثار آنها بررسى مىكند و هم آنها را در « ظرف زمان » خودشان مىگذارد و جوهر و حاصل تصنيفات و آثار آنان را استخراج و به علاقمندان عرضه مىكند ؛ وى در عين حال ، از نشان دادن نقاط ضعف نويسندگان خوددارى نمىكند و با به‌كار بردن اين روش تحقيق ، معلوم مىكند كه چرا فلان اثر قديمى ، با گذشت زمان ارزش خود را از دست داده و به بوتهء فراموشى افتاده است . « سنت بو » هنگامى كه درباره معاصرين خود صحبت مىكند ، گاهى اشتباه مىكند و سعى مىكند احساسات و نظريات شخصى خود را به كرسى بنشاند ، چنان كه در مورد بالزاك راه خطا رفته و به ارزش آثار او و « بودلر » Baudelaire توجه كافى نكرده است ، وظيفهء منتقد ادبى به مراتب دشوارتر از وظيفه‌يى است كه تاريخ‌نويس ادبى به عهده دارد ، زيرا تاريخ‌نويس ادبى بيشتر روى مسائل و موضوعات پايان‌يافته و طبقه‌بندى شده‌يى كه با گذشت زمان در محل خود قرار گرفته است بحث مىكند ، در حالى كه منتقد ادبى سروكارش با آثار جديد و صاحب اثراتى است كه غالبا ناشناخته‌اند و بايد از طريق نقد و بررسى ، استعداد ادبى و محاسن و معايب كار آنها روشن و برملا گردد . تاريخ‌نويس در « زمان » فعاليت مىكند ، مسائل تاريخى را با تحليل منطقى روشن مىسازد و طبقه‌بندى مىكند و براى اين كار وقت و منابع كافى در اختيار دارد ، درحالى كه منتقد ادبى بايد اثر را بخواند و سپس به داورى و حكميّت دربارهء ارزش آن بپردازد ، در