مرتضى راوندى

339

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

تبريزى ، كه از صاحبمنصبان غيور و خونگرم ژاندارمرى و مأمور پستهاى قم و عراق بود ، برضد دولت مركزى برخاست و پستهاى خط تهران - قم را خلع سلاح كرد و به سالار الدوله پيوست ولى نتوانست كارى انجام دهد و دستگير و تيرباران شد . در آن موقع لاهوتى رئيس قسمت قم بود و ميانه‌اش با سوئديها به‌هم خورد و به گناه اقدام به خرابكارى در ژاندارمرى ، غيابا محكوم به اعدام گرديد ، ولى او به خاك عثمانى گريخت و چندى در آنجا در دبستان ايرانيان آموزگار زبان فارسى بود و روزگار پريشانى داشت . . . نخستين اشعار لاهوتى از قصيده و غزل و تصنيف در روزنامه‌هاى آن عهد مانند حبل المتين و ايران نو منتشر گرديده است . در اين دوره تأثير صابر ، شاعر بنام قفقاز ، و نيز سخنوران ترك در اشعار لاهوتى نمايان است و خود لاهوتى اعتراف مىكند كه شيوهء رئاليسم و راه به كار بردن شعر طنزآميز را به عنوان حربهء مبارزهء اجتماعى از صابر آموخته است . نمونه‌يى از اشعار ابو القاسم لاهوتى ارزش كار و كارگر : ويران شود بناى جهان بىوجود ما * گلزار هستى است خزان ، بىوجود ما ما از نژاد رنجبر و صنف فعله‌ايم * فانى شود زمين و زمان بىوجود ما با ما بگو بشر چه تمتع از آن برد * گيرم كه باشد آب روان بىوجود ما ما باعث بقاى بنى نوع آدميم * اين جنس مىرود ز ميان بىوجود ما درس و كتاب و دفتر و دانش ز رنج ماست * نَبوَد ز علم نام و نشان بىوجود ما اسباب زندگى همه از ما شود پديد * بىمعنى است جُمله جهان بىوجود ما آن ناكسان كه سعى به امحاى ما كنند * مانند خود به‌جاى ، چه‌سان بىوجود ما دارا چرا به مُردنِ ما جهد مىكند ؟ * با آنكه زندگى نتوان بىوجود ما « 1 » * * * دلا برخيز و استقبال كن ، دلدار مىآيد * دگر انديشه از اغيار منما ، يار مىآيد كسى كاندر سر گويى كند تكفير مزدوران * به حكم انقلاب آخر به روى دار مىآيد بدون شبهه محصول قواى كارگر باشد * ز هر جاى جهان جنسى به هر بازار مىآيد هر آنكس كار ننمايد چه حق زندگى دارد ؟ * چو يكسر لازمات زندگى از كار مىآيد « 1 »

--> ( 1 ) . ابو القاسم لاهوتى ، كليات به كوشش بهروز مشيرى ، انتشارات توكا ، ص 38 .