مرتضى راوندى
301
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مظالم حكمرانان حكام هم حوزهء فرمانروايى خود را ، اجاره مىكنند ، مثلا براى آذربايجان 80 هزار تومان پيشكش مىدهند ، در مقابل مىآيند و آزادانه مردم و رعيت را لخت مىكنند و چند برابر پيشكشى كه دادهاند از مردم بينوا به زور مىگيرند ، خزينهء مملكت تهى ، اهالى مفلس و فقيرند ، ليكن جيب اين حكام ستمكار پر است . البته تمام اين قبيل فرمانروايان ، با استقرار مشروطيت مخالفند ، همچنانكه ملاهاى دنياپرست و جاهطلب صاحب دهات شده از راه احتكار و ستم به كشاورزان جيب خود را پر مىكنند و كار را به جايى مىرسانند كه مردم ناچار مهاجرت مىكنند ؛ و گاه از شدت فقر و مرض تلف مىشوند . اينها نيز از راه برانداختن اصول مشروطيت و آزادى تلاش مىكنند و سعى مىكنند مردم از خواب غفلت بيدار نشوند و به حقوق و اختيارات فردى و اجتماعى خود واقف نگردند . ستّار خان و باقر خان همواره به مردم مىگفتند : ما براى حقوق مليّه خود تلاش مىكنيم ، كه عين عدالت است و دشمنان ما براى منافع شخصى ؛ و به ضرر ملّت كار مىكنند . براى آنكه خوانندگان به ارزش اخلاقى ستّار خان پى ببرند بىمناسبت نيست بگوئيم كه در همين ايام جنبش مشروطهخواهى ، ژنرال قنسول روس مىرود نزد ستّار خان و مىگويد به باقر خان يك پرچم روس دادم و او در امان ماست ، يكى را هم به تو كه جوان دليرى هستى مىدهم تا در امان دولت روس باشى ، ولى او قبول نكرد و گفت : من در زير پرچم ايرانم ، به شما نيازى ندارم و ابدا تابع ظلم و استبداد نخواهم شد و تمام پرچمهايى را كه مستبدين در شهر زدهاند پايين خواهم كشيد ، ابدا ملّت از حقوق مشروع خود دست نخواهد كشيد ، مگر من و اهالى تبريز ياغى شدهايم كه به پرچم شما پناه بياوريم . ستّار خان با عدهيى از مجاهدين به گفتهء خود عمل كرد و پرچمهاى روس را پايين آورد . باقر خان نيز به خدعهء دشمن و خطاى خود پىبرد و با ستّار خان همكارى نمود و مهياى سنگربندى و مبارزه با مستبدين گرديد . » « 1 » « پس از آمدن عين الدّوله به تبريز ، ستّار خان تحريكات و تشبثات او را تحت نظر گرفت ، پس از آنكه وى با كمك سركردگان طوايف مثل رحيم خان و شجاع نظام و سايرين به شهر روى آوردند ، مجاهدين تحت نظر سردار و سالار ملّى به آنان حملهور شدند ، 25 سواره و دو سرباز آنان را از پاى درآمدند و بقيّه خود را به اردو رسانيدند و از طرف دروازهء اسلامبول نيز شكست سختى خوردند و هفت نفر ديگر تلفات دادند و به مجاهدين آسيبى نرسيد . . . » « 2 »
--> ( 1 ) . همان كتاب ص 30 به بعد . ( 2 ) . همان كتاب ص 108 به بعد .