مرتضى راوندى
299
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
تحت تأثير تبليغات دشمنان ، با شگفتى گفت : « شما حضرت عباس را چه مىشناسيد ؟ مگر بابى نيستيد ؟ » من به بابى لعنت كردم . طرف گفت : « به خدا شما را به ما بابى معرفى كردهاند » اهالى گفتند : ملاحظه كنيد شيعهء اثنى عشرى را بابى مىگويند و خود به فسق و فجور و ظلم و جور مشغولند و با اين تهمتها مىخواهند اساس مشروطه را براندازند . . . » « 1 » براى آنكه خوانندگان به تأثير تبليغات در جوامع عقبمانده واقف گردند ، به بعضى از گفتگوها در ميدان جنگ اشاره مىكنيم : « در جريان جنگ ، يكى از مجاهدين و آزاديخواهان به سواران جبهه مخالف گفت : « اى بيغيرتان ما كه مشروطه مىخواهيم براى آسودگى شماهاست كه جيره و مواجب شما را تمام و كمال بدهند و ظلم به رعيت دهات و ايلات نشود ، گذشته از اينها شما برادر دينى ما هستيد ، اگرچه شما را به طمع غارت به اينجا آوردهاند ، ولى ما مانع غارتگرى شما مىشويم . » سواران در پاسخ مىگفتند : « اى بابيها به اسم مشروطه مىخواهيد مذهب خودتان را آشكار نمائيد ، هرقدر قوه داريم شما را پايمال مىكنيم . » مجاهدين در جواب مىگفتند : « به بابيها و به آن كسانى لعنت كه اين تهمت را به ملّت نجيب ايران بستهاند ، صد هزار لعنت به كسانى كه شما را با اين حرفها فريفتهاند تا به ناحق خون مسلمانان ريخته شود ، ما نمىخواهيم يك قطره خون كسى را بريزيم ؛ ما مجاهدين در مقام دفاع ايستادهايم ، هرقدر از شما كشته شود ، دل ما مىسوزد ، ولى در شما هيچ رحمى نيست . » مجددا ايشان مىگفتند : شما بابى هستيد . . . » « 2 » در صفحات بعد از زبان مجاهدين و آزاديخواهان مىشنويم كه مىگويند : « از شاه مرحوم « مظفر الدّين شاه » ما ملت ، مشروطهيى كه گرفتهايم از دست نخواهيم داد و ابدا زير بار ظلم و استبداد نخواهيم رفت ؛ اى امناى دولت با ملت ايران همدست باشيد ، بلكه ايران حيات تازهيى بيابد از دول « اروپ » عقب نمانيم ، امروز اگر فرنگ به ما كرباس ندهد ، ملت ما بىكفن خواهد ماند ، در ساير امور همينطور ، هميشه بايد محتاج ديگران باشيم ، اين قرض هنگفت را نگذاريم خائنان دولت بلع نمايند ، اين قرض را پس بدهيم و از راه ماليات عادلانه پول در خزينه دولتى جمع نمائيم . . . » « 3 » وضع طبقات اجتماعى مقارن انقلاب مشروطيت در كتاب سابق الذكر به وضع طبقات مختلف اجتماعى در ايران ، و هدفهاى سياسى و
--> ( 1 ) . همان كتاب ص 77 به بعد . ( 2 ) . همان كتاب ص 120 . ( 3 ) . همان كتاب ص 142 .