مرتضى راوندى

284

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ملت سود جست « . . . هرگاه نصيحت مخلص را قبول نمائيد و هرچه زودتر ملت را در احكام و قوانين كشور شريك و همراه سازيد و دستور دهيد كه انتخابات شروع شود تا نمايندگان ملت قوانين را به تصويب رسانند و اين كار به اسم و ارادهء شما تمام شود ، سلطنت شما استوارتر خواهد گرديد . . . » « 1 » ولى خديو به اندرزهاى او گوش نداد و سيّد در محافل ماسونى عليه او به تبليغ پرداخت . سيّد در دوران اقامت خود در مصر ، طىّ نطقى هنگام گفتگو در پيرامون قانون انتخابات مجلس شوراى ملى مصر چنين گفت : « اى برادران ، مجلس شوراى ملى ، قدرت حقيقى خود را هنگامى تحصيل مىكند كه از روح ملت تشكيل شده باشد . - هر مجلس شورايى را كه پادشاه يا امير يا قدرت بيگانه‌يى آن را تشكيل دهد و به كار وادارد ، بدانيد كه قدرت موهومى خواهد بود ، اين گونه مجلسها تحت ارادهء كسى است كه آن را ايجاد كرده است . . . هر شهريار و اميرى كه قدرت را در دست دارد ، هرگز راضى نخواهد شد . . . ملتش قدرت را در دست گيرد و كشور را اداره كند . . . » « 2 » به عقيدهء نويسندهء اين كتاب ، سيّد در دوران فعاليت سياسى خود در مصر براى اصلاح امور دادگسترى ، دارايى و بهداشت عمومى محفلهايى تشكيل داد و كارهاى غلط دستگاه حاكم را مورد انتقاد قرار داد ، و محبت و علاقهء عمومى را به خود جلب كرد . پس از آنكه سيّد در سال ( 1306 ه . ق ) با اجازهء ناصر الدين شاه به ايران مىآيد ، در محافل عمومى زبان به انتقاد اوضاع اجتماعى مىگشايد « . . . از ترقيّات اروپا و اختراعات محيّر العقول و خرابى اوضاع ايران و زورگويى دولت روس و انگليس كه ناشى از عدم لياقت اولياى امور مىخواند ، صحبت مىداشت . . . گفته‌هاى آقا . . . نقل مجالس و محافل گشته بود . . . در مجالس ، او علنا از شاه انتقاد مىنمود و مىگفت : شاه صدراعظم را دوست دارد و ملت را فداى اغراض و خوشگذرانى خود نموده است ، مملكت يك مريضخانه ندارد ، تنها دواخانه‌يى كه دارد « شورين » است كه با فروش داروهاى گرانقيمت ، جيب ملت را خالى مىكند ، در مملكت مدرسه نيست ، مردم نمىتوانند تحصيلات عادى بكنند تا چه رسد به علوم متداولهء اروپا : شاه خواست جلوى مجالس و آمدوشدهاى منزل او را بگيرد ، رئيس نظميه عده‌اى را نامزد كرده بود كه جلو اقامتگاه او باشند و اسامى واردين را يادداشت كنند ، تا بدينوسيله از ورود اشخاص به خانهء سيّد جلوگيرى شود ولى از اين كار هم نتيجه نگرفتند . . . ناصر الدين شاه دستور دستگيرى و تبعيد سيّد را داد ، ولى يك مركز پنهانى ماجرا را قبلا به سيّد اطلاع داد و حاج

--> ( 1 ) . زندگى و فلسفه اجتماعى و سياسى سيد جمال الدين از مدرسى چهاردهى ، ص 29 . ( 2 ) . همين كتاب ص 31 .