مرتضى راوندى
279
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
عمومى و اجتماعى سخن به ميان آمده ؛ اين گفتگوها بلاشك به نظر مؤلف ، هستهء مركزى كتاب را تشكيل مىداده و با شوق و علاقهء مفرطى نگاشته شده است . آن قسمت از كتاب كه شامل انديشههاى پر طول و تفصيل نويسنده است ، اگرچه از نظر خوانندگان امروزى بسيار خشك و فوق العاده ابتدايى است ، ولى براى مردمان آن روز ايران داراى اهميت خاصى بوده است ، زيرا براى نخستينبار آنان را وادار مىكرده كه دربارهء مسائل و معتقدات زيادى كه بطور موروثى از اسلاف خود گرفته و به حكم عادت آن را طبيعى و عادى و غير قابل تغيير و تصرف مىديدند ، تفكر و تأمل بكنند . طالبوف اثبات مىكرد ، كه وضع موجود به هيچوجه نمىتواند كمال مطلوب زندگى باشد و بسيارى از اخلاق و عادات و رسوم ممكن است دگرگون شود و خواهوناخواه بايد با شرايط زندگى كه پيوسته در معرض تحول است ، همساز و هماهنگ گردد . زبان طالبوف ساده و طبيعى و بسيار پخته و شيواست و جاى تعجب است كه او با اينكه آذربايجانى بوده و عمر خود را در خاك روسيّه و دور از محيط ايران به سر برده ، چگونه توانسته است فارسى را به اين روانى بنويسد . آثار طالبوف بيشتر جنبهء اقتصادى ، اجتماعى و انتقادى دارد و نويسنده سعى كرده است با زبان و بيانى ساده و با استناد به آيات و احاديث ، نقاط ضعف اخلاقى جامعهء ايرانى ، و بىخبرى آنها را از آثار نيك تمدن جديد ، توصيف و بيان كند ، و نسل جوان را به تلاش و تكاپو براى نجات اكثريت از انحطاط و عقبماندگى فراخواند . در كتاب مسالك المحسنين و مسائل الحيات ، طالبوف معتقدات و نظريات شخصى خود را در زمينههاى مختلف پس از عمرى دراز بيان كرده است . نمونهيى از افكار او از مسائل الحيات : « احمد پرسيد : باز مشغول كتابت هستيد ؟ در سر پيرى با اين امراض متعدد و ضعف شديد و بينورى چشم ، چرا از عمر خود مىكاهيد ؟ هرچه تاكنون گفته و نوشتهايد اگر مىخواندند و مىشنيدند براى بيدارى هر خفته و هشيارى . . . كافى بود ، مىبينيد كه در دل ايرانى چون « بر سنگ خاره ، قطرهء باران اثر نكرد . » و از اينها عوض قبول و اذعان ، اسناد جنون و ضعف ايمان شنيدى ؟ اين خود ظلمى است كه بر خود و بستگان خود مىكنيد ، چند روز قبل در مجلسى كتاب هيئت شما دست به دست مىگشت ، يكى جلدش را تعريف مىكرد ، ديگرى خطش را توصيف مىنمود ، سومى نقشههايش را خيلى مىپسنديد ، يكى از متنفّذين با تنحنح شيوه موروثى عزيز بىجهتان مصدر ( صدر نشين ) ما گفت : شنيدهام نويسندهء اين مزخرفات معقول سر و سامان دارد و صاحب چيز است ، اما مىگويند مخبّط است ، سخنانش هرچه مىگويد و