مرتضى راوندى
274
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
كوى سرخاب تبريز ديده به جهان گشود ، در نوجوانى براى كسب و كار به تفليس رفت و به كمك دوستان ، كمكم ثروتى اندوخت و پس از مدتى به مقاطعهكارى پرداخت . طالبوف ، ثروتمندى مالاندوز و بىهدف نبود و در بين مردم به راستگويى و صداقت معروف بود . او ضمن فعاليتهاى اقتصادى ، زبان روسى را فراگرفت و در راه بالا بردن سطح اطلاعات سياسى و اجتماعى خود تلاش كرد ، در اواسط حكومت ناصر الدينشاه كه آزاديخواهان ايران براى تحصيل آزادى و مشروطيت به مبارزه برخاستند ، طالبوف از راه قلم به آنان يارى كرد ، مردم آذربايجان به پاس خدمات ارزندهء او ، در دورهء اول مجلس ، وى را به نمايندگى برگزيدند ، ولى او از رفتن به مجلس خوددارى كرد . به عقيدهء مستشار الدّوله و تقىزاده علت نيامدن او ، ضعف پيرى و ناتوانى و تارى چشم بود ؛ و جمعى را هم عقيده بر اين است كه چون ملايان آن روزگار ، طالبوف را تكفير كرده بودند ، و خواندن كتاب مسالك المحسنين او از طرف شيخ فضل الله نورى تحريم شده بود ، براى احتراز از پيشآمدهاى ناگوار به تهران نيامد . اين مرد انساندوست ، ترقيخواه و وطنپرست ، هرگز هويّت ايرانى خود را فراموش نكرده بود و مىگفت : « اول جهان را دوست دارم ، سپس ايران را و پس از آن خاك پاك تبريز را . » « 1 » او با اروپا رفتهها و غربزدههايى كه از تمدن جديد تنها بادهنوشى و خوردن گوشت خوك را آموختهاند ، سر جنگ و مخالفت داشت ؛ وى نهتنها با افكار و انديشههاى سياسى مردانى چون : روسو ، ولتر و منتسكيو آشنا بود ، بلكه با علوم جديد نيز كموبيش مأنوس بود و آثارى در هيأت و فيزيك نيز از خود به يادگار گذاشت ؛ و بر خلاف صوفى مسلكان بىبند و بار نوشت : « ديگر آن زمان گذشته است كه بگوئيم : اين وطن مصر و عراق و شام نيست * اين وطن آنجاست كو را نام نيست بايد بفهميم اين وطن كه وظيفهء ما در حفظ و ترقى آن ، هر نوع فداكارى و جانسپارى است ايران است . . . غيرت و حميّت بشرى فقط در حفظ عزّت وطن و ناموس وطن و ازدياد ثروت وطن و تربيت اولاد وطن و حفظ مذهب و رسوم وطن است و بس . » « 2 » طالبوف قدرت حكومت را ناشى از ملّت مىدانست و در آثار خود از آزادى ، برابرى و حقوق اكثريت سخن مىگويد . به نظر او مردم بايد از پنج نوع آزادى برخوردار باشند : اول : آزادى فردى ، يعنى هر انسانى حق دارد هرچه مىخواهد بكند ، بدون آنكه حق ديگران را پايمال نمايد .
--> ( 1 ) . عبد الهادى حائرى ، تشيع و مشروطيت در ايران ، انتشارات امير كبير ، ص 47 . ( 2 ) . طالب اف كتاب احمد ، ص 92 .