مرتضى راوندى
272
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بىنظام چون سيول روان به عمان شتافتند . . . » در اين عبارت ، غير از لغات نامأنوس ، كلمهء « سيول » كه بهجاى سيلها به كار رفته ، غلطى فاحش است . تلاش ميرزا صالح ميرزا صالح ، ايرانى نيك نهادى كه به قصد آموختن علوم و فنون به انگلستان سفر كرده بود پس از مشاهدهء انقلاب صنعتى و نتايج اجتماعى آن شيفتهء فرهنگ و تمدن جديد مىشود و در سفرنامهء خود با شگفتى از خصوصيّات مطبوعات انگلستان چنين ياد مىكند : « . . . انگلند ، على الخصوص در لندن كاغذ اخبار را به تعجيل هرچه تمامتر به ولايت انگلند مىفرستند ، به علاوه اينكه اموراتى كه در كلّ دنيا واقع مىشود ، مجموع مردم انگلند ، بلكه اهالى انگريزى در هندوستان اطلاع مىيابند ، وجوه عظيمه از بابت مخارج خراج كاغذ اخبار حاصل دولت انگليس مىشود ، اولا هر كاغذى را چهار پول سياه خراج شاهى به دولت مىدهند و ثانيا هركه را خانه و اسبابى است كه بخواهد به فروش رساند و يا بخرد و هركارى دارد ، بخواهد مردم را اطلاع دهد ، در چاپخانه رفته و موافق سطور اخبار ، اجرت به چاپخانه داده ، مطالب او را در كاغذ اخبار چاپ مىكنند و كمترين وجهى كه براى مطالب مزبور ، به استادان چاپزن مىدهند ، شش شلينگ و نيم است ، و هرچه مطلب زياد دارند ، زياده وجه اجرت را به استادان داده و بهعلاوه اينكه از هر كاغذ اخبار چهار پول سياه خراج ديوانى مىگيرند . . . » برگرديم به وضع اجتماعى ايران ، در دوران 14 سال سلطنت محمد شاه ، به علّت بيمارى و بىكفايتى او و وزير نالايقش حاج ميرزا آقاسى هيچ قدم اصلاح برداشته نشد و اعزام محصّل به اروپا رو به فراموشى رفت . يكى از خاورشناسان روسى به نام « برزين » « 1 » راجع به وضع فرهنگى اين ايّام چنين مىنويسد : « . . . فرهنگ و ادبيّات از حمايت مخصوص محمّد شاه برخوردار نبود ، چنان كه انتشار روزنامهء منحصر به فردى كه در تهران به چاپ مىرسيد ، قطع شد و نويسندهء آن ميرزا صالح كه يكى از اشخاص محترم و صاحب سبك ايران است ، در تهران بدون هيچ كارى سر مىكرد و شغلش جمعآورى پول برات بود ، همچنين مطبعهء سنگى كه ميرزا صالح بنا كرده . . . بيكار افتاده است . . . » « 2 » در دورهء محمّد شاه در راه اصلاح و سازندگى كشور هيچ گامى برداشته نشد ، فقط در
--> ( 1 ) . Beregine ( 2 ) . دكتر فريدون آدميت ، امير كبير و ايران ، خوارزمى ، ص 363 .