مرتضى راوندى

25

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

« شعر » را به خدمت خود درآورده است . . . شعر هنرى است ظريف ، كه پديد آورندهء آن ، خداوندان روحهاى لطيف و دارندگان عاطفه‌هاى رقيق‌اند و هيچيك از قياسها چون شعر در ذهن شنونده اثر نمىكند ، و هيچ عاملى چون شعر ، اجتماعى را تكان نمىدهد ؛ گمان دارم با گذشت زمانى دراز و با گونه‌گونى تعريفها كه از شعر كرده‌اند ، هنوز سخن نظامى عروضى از اهميّت خاص خود برخوردار باشد كه « شعر ترتيبى است از مقدمات موهمه و پيوندى است از قياسات منتجّه كه شاعر با چنان مقدمات مىكوشد ، تا معانى خرد را بزرگ و معانى بزرگ را خرد گرداند ، تا بدين وسيله در طبيعت مردمان انقباض و انبساطى پديد آيد و كارهاى بزرگ را در نظام عالم سبب شود . » چنان كه در اين تعريف مىبينيم : شعر سخنى است ، آميخته به عنصر وهم و خيال . . . و اگر بار خيال و عاطفه را از دوش شعر بردارند ، سخنى خواهد بود موزون كه هيچگونه انفعالى در شنونده پديد نخواهد آورد . . . مسلم است كه ما نمىتوانيم شعر را بطور مطلق و تنها بدان جهت كه كلامى است موزون ، خواه وزن آن عروضى باشد و خواه هجايى و مضمون آن آميخته به تخيل و عاطفه ، بستائيم ، يا آن را نكوهش كنيم . چرا ؟ چون چنان كه گفته شد ، شعر وسيله‌اى براى تعبير از احساس درونى و لفظهايى است به‌هم پيوسته با وزن و آهنگ مخصوص خود كه شاعر آنچه را كه ديده يا دريافته ، در قالب آن لفظها بيان مىدارد . اما شاعر خود انسانى است كه در اجتماع به سر مىبرد و آنچه او را الهام مىدهد واقعيتهايى است كه در اجتماع او مىگذرد ؛ بدين ترتيب شعر هر شاعر ، انعكاسى از اجتماعى است كه او را پرورده و به دو مجال بيان احساس خود را داده . . . پس به راستى شعر اگر عاملى است خراب كنندهء اخلاق ، اين ويرانگرى از شعر نيست ، از آن شاعر است و از آن اجتماع ، كه چنين شاعر را روى كار آورده است و به دو رخصت مىدهد ، دريافتهاى درون بيمار خود را در قالب لفظ بريزد و به گوش مردم برساند . پس آنچه بايد محاكمه شود ، شعر نيست و حتى شاعر هم نيست ، بلكه اجتماع شاعر است ، اگر اجتماعى از سلامت اخلاقى برخوردار بود و به ويژگيهاى خاص انسانى ارزش نهاد و خواهان گسترش آن در همهء طبقات گرديد ، شاعرى كه در آن پرورش مىيابد به مزيتهاى اخلاقى آراسته است ، و اگر شاعرى از چنين مزيت برخوردار بود ، شعر او بهترين و مؤثرترين عامل براى بيدارى اجتماع و تحريك آنان به كار نيك خواهد بود . . . نمونه‌هايى كه از شعر فارسى در دست داريم ، از دورهء صفاريان به بعد است ، اين شعرها را به چند دسته مىتوان درآورد .