مرتضى راوندى
23
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
نظم و نثر مرتب معنوى ، و گفتند متكرّر تا فرق باشد ميان بيتى دو مصراعين و ميان بيتى تمام و ميان مصاريع مختلف هريك بر وزن ديگر ، و گفتند حروف آخرين آن به يكديگر ماننده ، تا فرق بود ميان مقفّى و غير مقفّى كه سخن بىقافيت را شعر نشمرند ، اگرچه موزون افتد . » « 1 » جامى در « روضه ششم » بهارستان در پيرامون شعر مىنويسد : « . . . شعر كلامى باشد موزون و مقفّى و تخيل و عدم تخيل ، و صدق و عدم صدق را در حقيقت آن ، اعتبار نى . وللّه در الشعر ما اعظم شأنه و ما ارفع مكانه و ليت شعرى ايّة فضيلة اجل من الشعر و اى سحر اجزل من هذا السحر . » معنى : خير و نيكى در شعر افزون باد ، چه بزرگ است مقامش و چه بلند است جايگاهش ، كاش مىدانستم چه فضيلتى برتر از شعر و چه افسونى عظيمتر از اين افسون ( شعر ) است . . . » « 2 » در مقدمهء جامع ديوان حافظ به اهتمام محمد قزوينى ، ضمن بحث در پيرامون سخن ، براى بيان و كلام فصيح و بليغ جذابيت و تاثير خاصى قائل شده و آن را تا مرحلهء سحر پيش برده است . انّ من البيان لسحرا . آن بندهپرورى كه زبان در دهان نهاد * درّ كلام در صدف هر زبان نهاد جان را ز لطف عذب غذايى لطيف داد * دل را مفرّحى ز سخن در بيان نهاد در بحر سينه ، درّ معانى بپروريد * در كان طبع لعل سخن بيكران نهاد * * * گر بدى گوهرى وراى سخن * آن فرود آمدى بهجاى سخن شعر هر كلام موزون كه داراى معنايى لطيف باشد ، شعر ناميده مىشود . . . « شيلّلر » گويندهء آلمانى ، در اين باب قطعهيى لطيف دارد كه عظمت مقام و جلالت قدر شاعر را وصفى به سزا كرده است . مىگويد : « روزى خدا ، بندگان خود را در روى زمين مخاطب قرار داد و گفت : شما وارث اين كرهء خاكى هستيد ، برخيزيد و از مال موروث سهم خود برگيريد ، فرزندان آدم خطاب الهى را پذيرفتند و هر كسى نصيبى از ميراث جهانى براى خود به كف آورد ، هر زارعى كشتزارى و هر ملكدارى ، جنگلى را تصاحب كرد ، بازرگانان گنجينههاى خود را از زر و سيم اندوختند و كشيش ، كليسا را براى زائرين زينت نمود و آب مقدس را در آن ذخيره كرد ، پادشاه ،
--> ( 1 ) . شاهكارهاى ادب فارسى المعجم . . . با شرح لغات و عبارات . . . به اهتمام ناصر الدين شاه حسينى ص 50 . ( 2 ) . منتخب بهارستان جامى به كوشش دكتر اسمعيل حاكمى ص 27 به بعد .