مرتضى راوندى

228

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ولتر ، روسو ، مونتسكيو ، وات ، هومبولت ، فنلون ، بوفن ، شكسپير و بارون و سايرين در زمرهء حشرات محسوب مىشوند ، اما شمس الشعرا سروش ، وجود لا ينفع و بيمصرف ، و امثال او در زمرهء آدميان باشند . » « 1 » ميرزا فتحعلى آخوندزاده و ملاى رومى ميرزا فتحعلى مىنويسد : « مثنوى را از اول تا آخر مطالعه كردم ، به شيوهء ارباب قلم اروپا راجع به ملاى رومى و تصنيفش عقيده‌ام را مىنويسم . . . مولوى عالمى است بىبديل ، فاضلى است بىنظير ، به زبان فارسى و عربى بسيار مسلط ، احاديث و اخبار را خوب مىداند ، عقيده‌اش عين حكماى هند است ، يعنى به وحدت وجود اعتقاد دارد . . . اما اشتباه مولوى در اينجاست كه براى آن وجود كل ، اراده و اختيار قايل است . . . و چنين مىپندارد كه وجود كل بااراده و اختيار خود ، اجزاء را به عالم كثرات و تعيّنات درآورده است ، پس اجزاء بايد تلاش كنند تا خودشان را پس از مدتى سير و سلوك ، دوباره به همان وجود كل برسانند و گويا وسيلهء عمدهء اين وصال ، در فناست و بقاى جاويدان از اين فنا حاصل خواهد شد . » آن اعتقاد از همان وجههء نظر صرف مادى ميرزا فتحعلى سرچشمه مىگيرد . . . او وحدت وجود را در ماده مىداند و معتقد به صانع مدّبر نيست و نيز فنا را تخطئه مىكند . . . ايراد سوّم كه به مولوى وارد مىكند اينكه : « مولوى قايل به روح است ، يعنى معتقد است پس از مرگ ، روح مىماند و به وجود كل ملحق مىشود ، اما حكماى مغرب ، روح را قائم به ذات نمىدانند ، بلكه مىگويند ، روح از مقتضيات جسم است و قائم به جسم مىباشد . از آن ايرادها گذشته ، جهت ديگر افكار بلند مولوى را تأييد مىكند ، شيوهء بيانش خاص خودش است ؛ با مطالعه اشعار زير مىتوانيم تا حدى با اصول عقايد و معتقدات مولوى آشنا شويم : حب جاه و سرورى دارد بدان * كه شمارد خويش ، از پيغمبران ما نخواهيم اينچنين لاف و دروغ * گردن اندر كشك افتادن به‌به دوغ باز گفتند اين همه زرق است و مكر * كه خدا نايب كند از زيد و بكر مغز خر خورديم تا ما چون شما * پشّه را داريم همراز هما غالبا ما عقل داريم اين‌قدر * گندنا را مىشناسيم از گزر

--> ( 1 ) . انديشه‌هاى فتحعلى آخوندزاده ، از ص 238 به بعد .