مرتضى راوندى
223
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
تيره كرده است ، چشمم نمىبيند ، اگر همه با عينك است باز مىزنيم كه رقيمه را بخوانم تا ببينم چه ساحرى فرموديد ؟ خواندم و ديدم سحر حلالست « 1 » و ماء زلال ؛ بعد از آن تب و التهاب و پس از آن نوع معالجهء اطباى نابكار ، اينطور راپورت « 2 » ايّام مرض را نوشتن ، كار حضرت فيل است و شوخى نيست ( كو سليمان تا در انگشتت كند انگشترى ) يعنى كو جوينى و قاآنى تا عرضه داشت نمايند و اقرار به بندگى كنند ؟ به سر خودت آنقدر شايق خدمتم كه اندازه ندارد ، امّا چه كنم نمىتوانم . . . » پيشقدمان نثر فصيح و روان يكى از پيشگامان نثر سليس و روان ، ميرزا آقا خان كرمانى است ، وى با اسلوب نگارش و طرز فكر اكثر نويسندگان و شعراى قديم مخالف بود و در پايان تاريخ نامه باستان به اين معنى اشاره مىكند : « . . . شايد بعضى از اربابان كمال و ادباى فرخنده فال ايران . . . در مقام اعتراض مىگويند كه اين چه اسلوب سخنرانى و چه طرز شعر و شاعرى است كه بر خلاف جمهور شعراى ايران از دايرهء ادب و معقوليتى كه لازمهء كاسهليسان متبصبص ( دم جنبان و چاپلوس ) است خارج شده ، طريق مستقيم سلامت را كه مداهنه و چاپلوسى باشد كنار نهاده ، اينطور است و جدى سخن مىگويى ؛ ره چنان رو كه رهروان رفتند . جواب عرض مىكنم : بايد درختان را از ميوهها شناخت و امور را از نتايج تميز داد ، در تأثير و خلاقيت كلام فصحا و بلغاى مقدمين ايران سخنى نيست و در آبدارى و لطف اشعار ايشان حرفى نمىرود ، شوخ و شنگى اشعار متأخرين هم قولى است كه جملگى برآنند ، ولى بايد ملاحظه نمود كه تاكنون از آثار ادبا و شعراى ما چه نوع تأثير به عرصهء ظهور رسيده و نهالى كه در باغ سخنورى نشاندهاند چه ثمر بخشيده و تخمى كه كاشتهاند ، چگونه نتيجه داده است ؟ . . . قوله تعالى و الشعراء يتبعهم الغاوون ، شعراى فرنگ . . . در تنوير افكار و رفع خرافات و بصير ساختن خواطر و تنبيه غافلين و تربيت سفها و تأديب جاهلين و تشويق نفوس به فضايل و تهذيب و تصفيهء قلوب از رذايل و عبرت و غيرت وطن و ملت تأثيرى ديگر بر اشعار ايشان مترتب نيست . . . تنها كسى را ، كه ادباى فرنگ مىستايند ، همان فردوسى طوسى است كه اشعار شاهنامهء او اگرچه بعضى جاها خالى از مبالغه نيست ، ولى حبّ مليّت و جنسيت و شهامت و شجاعت را تا يك درجه در طبايع مردم ايران القاء مىكند ، و
--> ( 1 ) . سخن عالى ( 2 ) . گزارش و توصيف