مرتضى راوندى
201
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
حاجى فرهاد ميرزا فرهاد ميرزا معتمد الدوله ، عموى ناصر الدينشاه ( متولد به سال 1233 ) از نوابغ و شخصيتهاى بنام خاندان قاجاريّه بود ؛ غير از احاطهء نسبى به علوم گوناگون ، در حقيقت صاحب سيف و قلم بود . مكرر در دوران سلطنت محمد شاه و ناصر الدينشاه براى استقرار نظم و امنيّت به خوزستان و لرستان و ديگر نقاط فرستاده شد و در تمام مأموريتها موفق و منصور گرديد ، سالى چند در اثر سعايت ميرزا آقا خان صدراعظم و ديگران در تبعيد و انزوا به سر برد ؛ مجددا در سال 1284 به حكومت خوزستان و لرستان منصوب گرديد و به قلع و قمع ياغيان و مخالفان توفيق يافت . در سال 1293 پس از رفع سوءظن شاه بر حكومت فارس برگزيده شد ، در سال 1298 به تهران احضار و در شوراى وزرا شركت جست ، از آن پس تا پايان عمر آسوده و مرفه زيست . آثار ادبى فرهاد ميرزا عبارتست از منشآت و مقدارى اشعار و كتاب هدايته السبيل كه سفرنامه حج اوست و زنبيل كه سفينهيى است مانند كشكول شيخ بهايى و چند كتاب ديگر كه هنوز چاپ نشده است . شاهزاده فرهاد ميرزا ، چنان كه اشاره رفت از علوم متنوعه حظّى داشته است . نادر ميرزا ، مؤلف تاريخ و جغرافياى تبريز دربارهء او گويد : « اى كاش چون اين شاهزادهء عالم فاضل هزار تن دودهء بزرگ قاجار را بودندى كه زينتى بس بزرگ بود خاندان را و نيرو بود اين دين و آيين ستوده را . » « 1 » نمونهيى از نامههاى او : در نامهيى كه به معاون الملك در رمضان ( 1283 ه . ق ) براى رسيدگى به اختلاف حساب دو تن از مأمورين ديوانى نوشته ، احاطه و تسلط خود را به ادبيات فارسى و عربى نشان داده است : « مقرب الخاقان معاون الملك ، چنان به رفتن گرم بودى و به رفتن نرم كه خداحافظ هم نكردى . كارت طورى بالا گرفت كه « كارت » هم از يادت رفت . حق داشتى ، آنكه به خدمتى چنين مأمور و به نعمتى چنان مسرور شود ، البته ياد از كسى نخواهد كرد . دولت آن است كه بىخون دل آيد به كنار * ور نه با سعى و عمل باغ جنان اين همه نيست حالا در صدر ايوان چون بدر تابان نشسته ، گاهى إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ « 2 » مىخوانى و رَبِّ
--> ( 1 ) . تاريخ و جغرافياى تبريز ، ص 76 ( 2 ) . هنگامى كه نصرت الهى فرارسيد ( قرآن ، سورهء نصر ، آيهء 1 ) - اشاره است به ميرزا نصر اللّه .