مرتضى راوندى
191
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
براى اين غزل ، روح اللّه خالقى رئيس سابق هنرستان موسيقى ملى ، آهنگ بديع و شورانگيزى ساخته و به نام آه سحر شهرت يافته است . بهطورى كه از مقدّمهء غزليات فروغى بسطامى برمىآيد ، اين شاعر و قاآنى شيرازى ساليان دراز با يكديگر معاشر و مصاحب بوده و الفت خاص و محبت فراوانى بههم داشتهاند . از يادداشتهاى دوستعلى خان « معير الممالك » كه در مجلهء يغما منتشر شده است ، روابط دوستانه و ميزان صميميت آندو شاعر به خوبى استنباط مىشود . عيال ميرزا عباس فروغى حكايت مىكند كه فروغى و قاآنى غالبا به خانهء هم آمد و رفت داشتند ، غذاى شب اين دو نفر دو قسم كباب بود ، شبى با شوهرم نشسته بودم ، دق الباب شد ، در را گشودم ، قاآن بود ، به صحبت نشستيم ، پس از ساعتى فروغى پرسيد : « قاآنى ، فردا عيد است چه قصيدهاى سرودى ؟ برايم بخوان . - گفت : چيزى نگفتهام ، خوب شد خبرم كردى ! زيرا كه هيچ به خاطر نداشتم فردا عيد است ، حال يكى دو پياله به من بپيما و متكايى بگو برايم بياورند . » به من اشاره كرد ، فورى متكا آوردم ، قاآنى برخاسته ، جبه را درآورد و كلاه را برداشت ، دستها را زير سر نهاد و گفت : « قلم و كاغذ بردار و بنويس . » تقريبا يك ساعت طول كشيد ، كه قصيده خاتمه يافت و قريب شصت ، هفتاد بيت بود . خانم فروغى مىگويد : با اينكه سن كمى داشتم ، معذلك از اين طبع روان در حيرت بودم . فروغى نيز غزلى در مدح شاه سروده و صبح جبّهها پوشيدند و با ورقهاى مدح رفتند ، ناهار را هم در دربار خورده ، طرف عصر مراجعت نمودند ، هردو خيلى خوشحال بودند ، جبهها را كندند و هركدام مشتى پول زرد روى تشك ريختند و اظهار داشتند كه صلهء ما را ، شاه به دست خود مرحمت فرمودند . يكى از اشعار دلنشين او اين است : كى رفتهاى ز دل كه تمنا كنم ترا * كى بودهاى نهفته كه پيدا كنم ترا غيبت نكردهاى كه شوم طالب حضور * پنهان نبودهاى كه هويدا كنم ترا با صد هزار جلوه برون آمدى كه من * با صد هزار ديدهء تماشا كنم ترا بالاى خود در آينهء چشم من ببين * تا باخبر ز عالم بالا كنم ترا رسواى عالمى شدم از شور عاشقى * ترسم خدا نخواسته رسوا كنم ترا شعرت ز نام شاه ، فروغى ، شرف گرفت * زيبد كه تاج تارك شعرا كنم ترا در آثار فروغى كمتر مضمون بكر و تعبير تازه وجود دارد ، وى درد سياسى و اجتماعى نداشت و به حال زار هموطنان خود نمىانديشيد ، تنها هدف و آرزوى او تأمين آسايش و آرامش خود بود ، اشعار او مبيّن روحيه و طرز فكر اوست و از حيث روانى و