مرتضى راوندى
176
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
در چهل هزار بيت « 1 » به اتمام رسانيد و چهل هزار مثقال طلا صله گرفت . » « 2 » در سال ( 1233 ه . ق ) قحطى عظيمى در خراسان افتاد و صبا به سرپرستى هيئتى براى دادن اعانه ، مأمور خراسان شد و در سرماى سخت زمستان با زحمات و صدمات زياد به آنجا رسيد و وجوه اعانه را بين نيازمندان تقسيم و به تهران مراجعت كرد . صبا پس از اين مسافرت با سمت پيشخدمت و نديم خاص و عنوان « ملك الشعراء » در دربار فتحعليشاه بود ، تا به سال ( 1238 ه . ق ) پس از شصت يا پنجاه و نه سال عمر ، در تهران درگذشت . گريبايدوف ، سفير روس در دربار ايران ، ضمن سفرنامهء خود ، به تاريخ 14 ژوئيهء 1819 م ( 1234 ه . ق ) مىنويسد : « فتحعليخان شاعر كه در حدود شصت سال دارد ، مردى است مؤدب و متواضع و خوشصورت ، آهسته سخن مىگويد و دوست دارد ، نقل و حكايت كند . شاه به پاداش يك قصيده ، مشتى الماس در دهانش نهاد . » « 3 » شعر صبا : ملك الشعراى صبا در ادبيات فارسى تبحر ، و به لغت عرب احاطهء كافى داشت . وى اشعار زيادى . از غزل و مثنوى و رباعى و ترجيعبند ، سروده ، اما هنر بزرگ او قصيدهسرايى است . او در اين فن ، در عين پيروى از انورى ، داراى شيوه و سبك خاصى است كه بعدا قاآنى و بسيارى از شعراى قرن سيزدهم از آن سبك و شيوه تقليد كردهاند . ديوانش حدود پانزده هزار بيت دارد . بزرگترين مثنوى صبا شاهنشاهنامه است كه به تقليد از شاهنامهء فردوسى سروده و داستانى حماسى است كه هرگز از لحاظ ارزش ادبى به پاى شاهنامهء فردوسى نمىرسد . صبا در عالم شاعرى به آرايش كلام دلخوش بود ، در حالى كه فردوسى در تاريخ حماسى خود غير از نظم شيوا ، درصدد تجديد استقلال و آزادى ايران و احياء زبان و ادبيات فارسى است . فردوسى نظم شاهنامه را به خاطر يك هدف مقدس ، يعنى زنده كردن داستانهاى ملّى ايران و مقاومت در برابر قوم مهاجم آغاز كرد و پس از سى سال سعى و تلاش به پايان رسانيد . بسى رنج بردم در اين سال سى * عجم زنده كردم بدين پارسى پس افكندم از نظم كاخى بلند * كه از باد و باران نيابد گزند علاقه فردوسى را به اين آب و خاك و وطنپرستى او را از اين بيت به خوبى مىتوان دريافت :
--> ( 1 ) . تعداد ابيات شاهنشاهنامهء چاپى از 33000 تجاوز نمىكند . ( 2 ) . گويند شاه به وى گفت : سلطان محمود غزنوى به فردوسى وعده داد و عمل نكرد ، ما بدون آنكه وعدهاى داده باشيم وعدهء سلطان محمود را دربارهء تو عمل مىكنيم . ( 3 ) . گريبايدوف ، كليات ، لنينگراد ، 1945 م .