مرتضى راوندى

16

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

چون نوايب « 1 » هلاك خلق شدند * اين جماعت كه نايبان تواند هيچكس را نماند آسايش * تا چنين ناكسان ، كسان تواند مايه بستان ازين چنين مردم * كز پى سود خود ، زيان تواند بركن آتش ، چو بيهشان مگذار * زانك فربه ، به آب و نان تواند با تو در ملك كشته‌اند شريك * راست ، گويى برادران تواند دست ايشان ز ملك كوته كن * ور چو انگشت تو ، از آن تواند همچو سگ قصد نان ما دارند * گرگهائى كه گرد خوان تواند يا چو سگ پاى آدمى گيرند * همچو سگ سر بر آستان تواند كام خود مىكنند شيرين ، ليك * عاقبت تلخى دهان تواند مردم از سيم و زر چو صفر تهى * از رقوم قلم زنان تواند به زيانشان نظر مكن ، زنهار * كه به دل دشمنان جان تواند دعوى دوستى كنند و ليك * دوستان تو ، دشمنان تواند نيكويى كن ، كه نيكوان به دعا * از حوادث ، نگاهبان تواند در زواياى مملكت ، پيران * داعى دولت جوان تواند ناصحان همچو سيف فرغانى * سوى فردوس رهبران تواند آنك منبر نشين موعظتند * به سوى خلد نردبان تواند تا كه بر نطع مملكت اى شاه * دو سه استيزه‌رو رخان تواند اسب دولت به سر درآيد زود * كين سواران پيادگان تواند هجو هجو و هجاء به معنى عيب كردن و شتم كردن است و در اصطلاح اهل ادب عبارتست از نوعى شعر غنايى كه بر پايهء نقد گزنده و دردانگيز است ، و گاهى به سرحد دشنام‌گويى يا ريشخند مسخره‌آميز و دردآور نيز مىانجامد ؛ و آن ، مقابل « مدح » است . از هجويه‌هاى معروف ، هجو فردوسى از سلطان محمود غزنوى است كه قبلا از آن ياد كرديم : چو شاعر برنجد بگويد هجا * بماند هجا تا قيامت به جا * * *

--> ( 1 ) . جمع نايبه يعنى بلا و مصيبت .