مرتضى راوندى

134

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

را آغاز كرده‌اند ، معاصر و معاشر بوده ؛ و در قصيده ، غزل و رباعى سبك شاعران قديم پارسىگوى را اقتفا كرده است . مجمر اصفهانى سيد حسين طباطبايى متخلص به مجمر از شعرا و گويندگان اواخر قرن دوازدهم است كه در « زواره » در حوالى اصفهان تولد يافته و از جوانى به تحصيل علوم ادبى همت گماشته و پس از چندى از اصفهان به تهران آمده و به دستيارى نشاط در جمع شعراى دربار فتحعليشاه وارد گرديده است . مجمر ، شاعرى دربارى بود و به مسائل و مشكلات اجتماعى عصر خود كمترين عنايتى نداشت . قصايدى با اقتفاء از شيوهء استادان كهن نظير : انورى و خاقانى و امير معزى در مدح شاه و اعيان مملكت سروده و از آنان صله و انعام گرفته است ، از جمله در استقبال از قصيده امير معزى مىگويد : از دورهاى گردون وز صنع‌هاى يزدان * زيباترين عالم فرخ‌ترين كيهان . . . در عرصه دو گيتى از آشكار و پنهان * زيباترين بديعى كامد ز فيض يزدان از عقلهاست اول وز نفسهات قدسى * از عضوهاست ديده وز عرقهاست شريان از پيكهاست جبريل وز مژده‌هاست بعثت * از اصلهاست توحيد وز فضلهاست ايمان ابيات زير را به سبك خراسانى در وصف طبيعت و زيبائيهاى آن سروده است : دوش از ديدهء مردم چو عروس خاور * كرد رخسار نهان از پس نيلى معجر از پى جلوه در اين كاخ زراندود ز روى * پرده برداشت دو صد لعبت سيمين پيكر من از اين رشك شدم تا كه به خلوتگه طبع * پرده بردارم از روى عروسان فكر خلوتى ديدم چون روضه رضوان و در آن * لعبتانى به پس پردهء عصمت اندر گاه در پرده ، ولى پيدا چون مردم چشم * گاه بىپرده ولى پنهان چون نور بصر . . . مجمر در لغز و هزل و هجو و ديگر زمينه‌هاى شعر و شاعرى دست داشته و يك مثنوى به سبك تحفة العراقين خاقانى سروده است . وفاتش در جوانى به سال 1225 در تهران روى داد . مراسم عزادارى در عهد صفويّه پيترو دلاواله راجع به عزادارى در آن ايام چنين مىنويسد : « در روز 21 رمضان هر سال ، از طرف مردم به مناسبت شهادت حضرت على ( ع ) دو دسته مهّم كه هركدام نمايندهء يك قسمت شهر هستند به راه مىافتند و تعداد زيادى از سران و بزرگان كشور نيز