مرتضى راوندى
126
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
خيالى ، چيرهدست بود و تشبيهات و استعارههايش چنان با خيالهاى باريك همراه است كه خواننده را به دنيايى متراكم از تصور و توهم مىكشاند . . . در اين « طرز خيال » و نكتهپردازى و مضمونآورى هرچه از ثنايى دور شويم و به صائب نزديكتر گرديم ، صفاى انديشه و جلال لفظ را بيشتر و بهتر احساس مىكنيم ، يعنى طرزى را كه مقرون به نقصها و ناهمواريها بود ، اندكاندك بىعيبتر و هموارتر مىيابيم . از جمله اختصاصهاى اين طرز آنست كه شاعر به خيال خود « تشخّص » مىبخشد و سپس همان عملها و صفتها و نسبتها را كه براى يك جاندار متصور است ، براى آن « شخص خيالى » به كار مىبرد ، مثلا : درين بين از ناصر على سهرندى : كريمان با توانگر هم به احسان پيش مىآيند * نباشد چشم بر سامان دريا ابر نيسان را « ابر نيسان » به گونهاى فردى ذيروح درآمده كه چشم نداشتن ، يعنى انتظار نداشتن چيزى از كسى ( كه در اينجا درياى ثروتمند و صاحب سامان است ) به او نسبت يافته و يا عمل او تصور گرديده است ؛ و باز ناصر على در بيت زيرين : ندارد حيرت دل تاب حسن بىحجابش را * كه باشد صافى آيينه شبنم آفتابش را براى دل تصور احساس تحير كرده ، و آنگاه آن حيرت را تشخّص بخشيده و سخن از ناتوانى آن در برابر حسن بىحجاب معشوق به ميان آورده است . در اين بيت صائب : دل آسودهاى دارى چه مىپرسى ز آرامم * نگين را در فلاخن مىنهد بيتابى نامم در اين بيت كثرت اضطراب و ناآرامى شاعر به نام او كه در اينجا چون جاندارى پذيراى ناآراميست ، نيز سرايت كرده و او را بيتاب ساخته و آن بيتابى چنان شديد است كه از نام به نگين انگشترى سرايت كرده است ؛ و اينك چنان او را از جاى خود مىكند و پرتاب مىكند كه سنگى را از فلاخن پرتاب نمايند ؛ اينك به عنوان نمونه بيتى چند از نازك خياليهاى شاعران اين دوره را نقل مىكنيم : نقد پيرى ثمر عاقبتانديشى ماست * زندگى زير قدم ديد خمى پيدا شد ميرزا عبد القادر بيدل كه دل بر جا تواند داشت پيش چشم شهلايش * كشد ز آيينه بيرون عكس را مژگان گيرايش كليم كاشانى چشم توام ، ز هوش تهيدست مىكند * يك سرمهدان شراب ، مرا مست مىكند سليم تهرانى قطرهها جمع شد از ديدهء من دريا گشت * نالهها پهن شد از سينه من صحرا گشت فضاها بسكه پر شد از غبار خاطر تنگم * بهرجا سست گشتم تكيه بر ديوار خود كردم حكيم ركنا مسيح