مرتضى راوندى
111
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
تا بود نغمه بلبل مشنو ساز دگر * تا بود دفتر گل روى مياور به كتاب ميزبانى كه ز جان سير كند مهمان را * چه ضرور است كه آراسته دارد خوان را ضيافتى كه در آنجا توانگران باشند * شكنجه ايست فقيران بىبضاعت را از ميزبان تكليف بسيار ، در سلوك * با شيوهء فضولى مهمان برابر است خندهروئى ميهمان را گل به جيب افشاندن است * تنگ خلقى كفش پيش پاى مهمان ماندن است هركس بخوان قسمت خود رزق مىخورد * از كم بضاعتى خجل از ميهمان مباش * * * پرتو منّت كند دلهاى روشن را سياه * مىكشد دست حمايت شمع مغرور مرا اين زمان در زير كوه منّت مىروم * من كه مىدزديدم از دست نوازش دوش را به يك دو قطره كه خواهد گهر شدن روزى * رهين منت خود ، گو مكن سحاب مرا بار منّت برنمىتابد دل آزادگان * ترك احسان را ز مردم جود مىدانيم ما محتشم كاشانى يكى از معروفترين شعراى دورهء صفويه ، محتشم كاشانى است . با اينكه او به روزگار جوانى به غزلسرايى و مديحهگويى مىپرداخت ، ولى به اقتضاى زمان و به تشويق شاه تهماسب به سرودن اشعارى مبنى بر تذكر مصائب اهل بيت ، همت گماشت و در اين سبك اشعارش معروف گشت ، تا آنجا كه روضهخوانها و مرثيهگويان تا دوران ما نيز از اشعار اندوهبار او به هنگام ذكر مصيبت آل على ( ع ) استفاده مىكنند . « 1 » مهمترين مراثى وى تركيببندى است در مرثيه شهداى كربلا ، به عنوان نمونه ، بند اول تركيببند او را در مرثيه شهداى كربلا مىآوريم : باز اين چه شورش است كه در خلق عالمست * باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز اين چه رستخيز عظيم است كز جهان * بىنفخ صور خاسته تا عرش اعظم است گويا طلوع مىكند از مغرب آفتاب * كاشوب در تمامى ذرّات عالم است گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست * اين رستخيز عالم كه نامش « محرّم » است در بارگاه قدس كه جاى ملال نيست * سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است جن و ملك بر آدميان گريه مىكنند * گويا عزاى اشرف اولاد آدم است خورشيد آسمان و زمين ، نور مشرقين * پروردهء كنار رسول خدا حسين « 1 »
--> ( 1 ) . دكتر رضازاده شفق ، تاريخ ادبيات ايران ، پيشين ، ص 369 و لغتنامه دهخدا ، شماره مسلسل 207 ، شماره حرف م ، بخش اول ، ص 512 .