مرتضى راوندى

11

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

وزير سلطان محمود ، در اثر تهور و بيباكى چگونه بر « مركب چوبين نشست » و به دار مجازات آويخته شد ؛ بطورى كه از تاريخ بيهقى برمىآيد : روزى حسنك وزير ، « عبدوس » را گفت : « اميرت ( يعنى مسعود ) را بگوى : كه من آنچه كنم به فرمان خداوند خود ( سلطان محمود ) مىكنم ، اگر وقتى تخت ملك به تو رسد ، حسنك را بر دار بايد كرد . لاجرم چون سلطان مسعود پادشاه شد اين مرد بر مركب چوبين نشست « 1 » . . . و حسنك عاقبت تهور و تعدى خود كشيد . و پادشاه به هيچ حال بر سه چيز اغضا ( و چشم‌پوشى ) نكند : الخلل فى الملك و افشاء السّر و التّعرض للعرض و نعوذ باللّه من الخذلان . چون حسنك را از بست به هرات آوردند « بو سهل زوزنى » او را به « على رايض » چاكر خويش سپرد و رسيد به دو از انواع استخفاف آنچه رسيد . . . و بدان سبب مردمان زبان بر بو سهل دراز كردند كه زده و اوفتاده را توان زد ، مرد آن مرد است كه گفته‌اند « العفو عند القدرة » به كار تواند آورد . . . » « 2 » بيهقى با اشاره به رفتار ناجوانمردانهء هارون الرشيد « 3 » با جعفر برمكى ، در مقام اندرز به رجال دولت غزنوى مىگويد : « چاكران و بندگان را زبان نگاه بايد داشت با خداوندان ، كه محال است روباهان را با شيران چخيدن . . . » و با اين جملهء كوتاه ابو الفضل بيهقى ، خطر بحث و انتقاد را در رژيمهاى استبدادى ، به اطرافيان شاه گوشزد مىكند : با اينحال در آثار منظوم و منثور بعد از اسلام ، مكرّر با نظريات انتقادى شعرا و گويندگان مواجه مىشويم : چنان كه در ابيات زير شاعر از مظالم و بيدادگريهاى سورى در خراسان به شدت انتقاد مىكند و از سلطان مسعود غزنوى مىخواهد كه دست ظلم و بيدادگرى سورى را از خطهء خراسان كوتاه كند : اميرا به سوى خراسان نگر * كه سورى همى مال و ساز آورد اگر دست ظلمش بماند دراز * به پيش تو كارى دراز آورد هر آن مملكت كان به سورى دهى * چو چوپان بد « داغ » باز آورد تاريخ بيهقى نظريات انتقادى سنايى غزنوى ، شاعر و عارف عاليقدر قرن پنجم و ششم ه . ق قابل توجه و شايان نقل است :

--> ( 1 ) . يعنى به دار آويخته شد . ( 2 ) . تاريخ بيهقى پيشين ص 180 . ( 3 ) . همان كتاب اواخر ص 179 .