مرتضى راوندى

99

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

هر كرا دانش است خواسته نيست * هر كرا خواسته است دانش كم اگر غم را چو آتش دود بودى * جهان تاريك بودى جاودانه درين گيتى سراسر گر بگردى * خردمندى نيابى شادمانه چون شهيد بلخى به سال 325 درگذشت ، رودكى در مرگ او چنين گفت : كاروان شهيد رفت از پيش * زان ما رفته گير و مىانديش از شمار دو چشم يك تن كم * وز شمار خرد هزاران بيش ديگر از شعراى اواخر سامانيان عمارهء مروزى است ، كه اشعارى زيبا و دلنشين در وصف حال خويش سروده است كه قسمتى از آن نقل مىشود . به سيصد و چهل و يك رسيد نوبت سال * چهارشنبه و سه روز باقى از شوال بيامدم به جهان تا چه گويم و چه كنم * سرود گويم و شادى كنم به نعمت و جاه دريغ فر جوانى دريغ عمر لطيف * دريغ صورت نيكو دريغ حسن و جمال كجا شد آنهمه خوبى كجا شد آنهمه عشق * كجا شد آنهمه نيرو كجا شد آنهمه حال سرم به‌گونهء شير است و دل به‌گونهء قير * رخم به گونهء نيلست و تن به گونهء نال نهيب مرگ بلرزاندم همى شب و روز * چو كودكان بدآموز را نهيب دوال « 1 » گذاشتيد و گذشتيم و بودنى همه بود * شديم و شد سخن ما فسانهء اطفال نمونه‌يى ديگر از اشعار او را كه در ارزش « زيبايى گل » است نقل مىكنيم : گل نعمتى است هديه فرستاده از بهشت * مردم كريمتر شود اندر نعميم گل اى گل‌فروش ، گل چه فروشى براى سيم * وز گل عزيزتر چه ستانى به سيمِ گل سرود گوى شد آن مرغك سرودسراى * چو عاشقى كه به معشوق خود دهد پيغام همى چه گويد ، گويد كه عاشق شبگير * بگير دست دلارام و سوى باغ خرّام شعر و شاعرى از دوره سامانيان ، در ادبيات فارسى مقام و موقعيت ممتازى كسب كرد و شعر شيوا و سليس مورد توجه و عنايت تودهء مردم و اهل علم و ادب و امرا و شهرياران عصر قرار گفت . بنابراين به‌جاست قبل از ادامهء تاريخ ادبى ايران بعد از اسلام ، شمه‌يى از تاثير و نفوذ شعر در افكار و عواطف مردم بنويسيم : چه شعر به مراتب بيش از

--> ( 1 ) . تسمه چرمى ، تازيانه