مرتضى راوندى

87

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

هجرى به بعد ، نويسندگان پارسى ، حتى الامكان از استعمال لغات عربى خوددارى مىكردند و مطلب را به سادگى بيان مىكردند ، ولى از قرن هفتم و هشتم هجرى در اثر هجوم قبايل ترك و توجه زمامداران به سياست بغداد ، نويسندگان ، محو زبان عرب شدند و به قول استاد بهار « به‌جاى آنكه به وام بستانند و به قدر احتياج خرج كنند و با آن مثل ملك شخصى معامله كنند ، مثل خوان يغما غارت كردند و هركس تعجيل داشت كه بيش از رفيقش برگيرد و سپس آن لغات را مانند تاج مرصّع يا قلادهء زرين آويزهء سر و گردن نظم و نثر فارسى ساختند و هفت اندام كلام به زيورهاى بيگانه چنان آراستند ، كه اثرى از خود اندام بجا نماند و صرف‌ونحو فارسى را پيرو لغات و تركيبات عربى كردند و قواعد عربى را در زبان فارسى به كار بستند تا كار به‌جايى رسيد كه كلمات فارسى را با روابط و حروف جزء اسماء اشارهء تازى ، و افعال را به صيغه‌هاى اصلى عربى وارد كلام ساختند و قواعد اعراب و تذكير و تأنيث و صفت و موصوف را مانند صرف‌ونحو عربى متابعت كردند ، تا از اين ميانه : « تلگرافخانه مباركه » و « همشيره » و « خبر واصله » و « نامهء وارده » به كار بردند و گاه به‌جاى عبارت سادهء « نابود شد » جملهء عربى « كان لم يكن » را استعمال كردند . . . چند سال پيش همين معامله را هموطنان عزيز در ادخال زبان فرانسه و آميزش آن زبان با زبان شيرين فارسى آغاز كردند ، ولى ديرى نگذشت كه در نتيجه اعتراض صاحبنظران در روزنامه‌ها و مجلات ، مردم به خود آمدند و دولت وقت در اصلاح امر سبقت جست و به اين روش نامطلوب و ضد ملى پايان داده شد . « 1 » » مقدمات رشد و تكامل ادبيات درى اسناد و مدارك تاريخى نشان مىدهد كه طاهريان و صفاريان با استقلال و آزادى ايران و احياء زبان فارسى باطنا موافقت داشته‌اند ، ولى رشد و تكامل ادبيات فارسى از دورهء سامانيان آغاز گرديد و در دوره غزنويان و سلجوقيان و خوارزمشاهيان همچنان ابن سير تكاملى كمابيش ادامه يافته است اكنون ببينيم ادب چيست ؟ و چه دانشهايى را دربرمىگيرد : بطور كلى ، كلمهء « ادب » در بين عامهء مردم ، داراى معانى گوناگونى است ، كه از آن جمله : فرهنگ ، دانش ، هنر ، حسن معاشرت ، حسن محضر ، آزرم ، حرمت ، پاس ، تاديب و تنبيه را مىتوان نام برد . اما در قلمرو « ادبيات » ادب شامل دانشهايى چون لغت ، صرف ، نحو ، معانى ، بيان ، بديع ، عروض ، قافيه ، قوانين خط ، قوانين قرائت و جز اينها مىباشد ؛ و بعضى

--> ( 1 ) . محمد تقى بهار : سبك‌شناسى ، ج 1 ، از ص 251 تا 254 . ( به اختصار )