مرتضى راوندى
81
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
يعقوب كمترين اعتمادى به خليفه نداشت . او « بسيار گفتى كه دولت عباسيان بر غدر و مكر بنا كردهاند نبينى كه با بوسلمه و بو مسلم و آل برامكه و فضل سهل با چندان نيكوئى كه ايشان را اندر آن دولت بود چه كردند ؟ كسى مباد كه بر ايشان اعتماد كند « 1 » » اين بود شمهيى از مبارزات شجاعانه يعقوب در راه كسب استقلال سياسى و ادبى ايران . اكنون برگرديم به سير ادبيات در ايران و نخستين گويندگان اين سرزمين . بعضى نخستين شاعر پارسىگوى را ابو حفض سغدى مىدانند كه به قول ابو نصر فارابى در . . . موسيقى نيز دستى تمام داشته است ، اين شعر به او منسوب است : آهوى كوهى در دشت چگونه روذا * چون ندارد يار ، بىيار چگونه روذا ديگر از شعرايى كه در نيمهء دوم قرن سوم مىزيستهاند ، حنظلهء بادغيسى است كه معاصر طاهريان بوده و عوفى اين دو بيت را از او ذكر كرده است : يارم سپند گرچه بر آتش همى فكند * از بهر چشم ، تا نرسد مرورا گزند او را سپند و آتش نايد همى به كار * با روى همچو آتش و با خال چون سپند چنان كه قبلا گفتيم ، نظامى عروضى نوشته است كه احمد بن عبد اللّه الخجستانى روزى در بادغيس با شنيدن اين دو بيت حنظلهء بادغيسى ، داعيهيى در وى پديد آمد و گفت : مهترى گر به كام شير دَرَست * شو خطر كن ، ز كام شير بجوى يا بزرگى و عزّ و نعمت و جاه * يا چو مردانت مرگ روياروى بعضى از صاحبنظران در نسبت اين دو بيت به حنظله ، اظهار ترديد كردهاند وفات اين شاعر در حدود 219 يا 220 رخ داده است . محمود وراق هروى ، نيز يكى از شعراى عهد طاهريان و صفاريان است و اين دو بيت از اوست : نگارينا به نقد جانت نَدَهم * گِرانى ، در بها ، ارزانت ندهم گرفتم به جان ، دامان وصلت * نهم جان از كف و دامانت ندهم ابو سليك گرگانى از شعراى عهد صفاريان است كه منوچهرى وى را در شمار شعراى خراسان ذكر كرده و از استادى او سخن گفته است ، اينك نمونهء از اشعار پندآموز او را مىآوريم : خون خود را گر بريزى بر زمين * بِه كه آب روى ريزى بر كنار
--> ( 1 ) . تاريخ سيستان ، پيشين ، ص 267 به بعد