مرتضى راوندى

56

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

غيره . » « 1 » در پايان بحث ، استاد بهار متذكر مىشود : « . . . مراد اين است كه گمان نرود ، تنها زبان عرب در زبان فارسى تأثير بخشيده است ، بلكه تأثير زبان و فكر و عقايد فارسى زبانان در عربى كم نيست و مىدانيم كه عرب ، پيش از اسلام ، لغات فارسى را وارد زبان خود كرده بود . . . وقتى كه تاريخ ادبى ايران را در قرن سوم و چهارم مرور مىكنيم ، مىبينيم كه : « . . . نثر فارسى كه در قرن چهارم و نيمهء اول قرن پنجم ، صدى پنج لغت تازه‌اى بيش نداشت ، در نيمه دوم قرن پنجم از صدى پنجاه‌هم تجاوز كرد و در قرن ششم و هفتم و هشتم تا صدى هشتاد نيز كشيد ، هرچند اين معنى يعنى افزونى لغات عرب در همهء تأليفات ايران با اين سرعت پيش نمىرفت ؛ يعنى در كتب علمى يا در كتابهاى افسانه مانند ، و در بعضى تواريخ و اشعار ، نويسندگانى بوده‌اند كه همواره رعايت اقتصاد كرده و دست از فصاحت و سهولت و روانى نوشته خود برنمىداشتند . » از مجموع مطالعات و تحقيقاتى كه خاورشناسان و پژوهندگان ايرانى به‌عمل آورده‌اند ، چنين برمىآيد كه در قرون اوليه ، مترادفات و اطناب و موازنه و سجع در نثر عربى نبوده و قرآن نخستين كتابى است كه با وجود ايجاز « 2 » آراسته به صنايع لفظى و موازنه و تسجيع « 3 » و ترصيع است « 4 » و در قرن اول و دوم هجرى مردم كمتر در خطبه‌ها و مراسلات و تأليفات خود از قرآن تقليد مىكردند . برخى از محققان مىگويند ، عرب صنعت نثر فنى را از ايرانيان اقتباس كرده است و بعضى گويند از يونان گرفته ؛ آنچه مسلم است نثر قابل ذكرى از عرب قبل از اسلام در دست نيست . نثر فارسى قرن سوم و چهارم و پنجم ، ساده و بىپيرايه و خالى از موازنه مىباشد و چنان كه گفتيم در نثر پهلوى و نثر عرب قبل از اين زمان اثر فن و صنعت نبوده است كه ايرانيان از آن تقليد نمايند و از قرن پنجم به بعد ، درست يك قرن بعد از آنكه نثر عربى مصنوع شد ، اين صنايع در نثر درى نيز تأثير بخشيد و رايج گرديد و كار تفنّن ايرانيان در تقليد از نثر عربى به‌جايى رسيد كه آب و رونق و بها و لطف نثر به‌كلى از ميان رفت و گذشته از لغات و امثال و اشعار عربى و فارسى كه به‌عنوان زينت جاى به جاى داخل كردند و بر طول كلام افزودند ، مفاهيم عربى و طرز فكر و بيان و اصطلاح عرب مزيد

--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 256 به بعد . ( 2 ) . اختصار ( 3 ) . كلام موزون ( 4 ) . گوهر نشاندن