مرتضى راوندى
53
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مرا شيوهء خاص تازه است و داشت * همان شيوهء باستان ، عنصرى و مراد از شيوه باستان ، شيوهء دوره سامانى است . . . شاعر معاصر خاقانى يعنى نظامى هم دنبال آوردن طريقهاى تازه مىگشت و از اينكه عاريت ديگران را نپذيرفته بود خشنود بود و مىگفت : عاريتِ كَس نپذيرفتهام * آنچه دلم گفت بگو گفتهام از اواسط قرن پنجم به بعد شاعرانى چون فخر الدّين اسعد گرگانى با ترجمهء ويس و رامين از پهلوى به شعر فارسى ، توانست مكتب قابل توجهى در داستانسرائى ايجاد كند ، اندكى بعد از اين تاريخ ، شاهد نهضت تازه و پراهميتى در دربار غزنويان مىشويم و آن كوشش شاعران اين دربار در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم است كه هريك متمايل به روش جديد و خاص خود در شعر بودند . مانند مسعود سعد و ابو الفرج رونى و سنائى و جز اينها . . . شيوهء سنائى به درجهاى از كمال ارتقا جست كه مطلقا با شاعران پيش از او قابل مقايسه نيست زيرا او زهد و وعظ و افكار صوفيانه را با منطقى حكيمانه در آميخت . » « 1 » در همان حال كه شاعران خراسان و مشرق سرگرم ايجاد سبك تازهء خود بودند در شمال غربى ايران يك دسته تازه از شعرا ظهور كردند كه كار آنان از هر حيث تازگى داشت مانند خاقانى شيروانى ، نظامى گنجهاى و عدهاى ديگر . هدف غائى بعضى از شعرا : چنان كه قبلا اشاره كرديم گروهى از شاعران سرگرم وعظ و تحقيق بودهاند و يا قسمتى از اوقات خود را وقف اين كار مىداشتند و الحق بعضى از آنها مانند ناصرخسرو و سنائى و عطار در كار خود به تمام معنى موفقاند ، برخى ديگر مانند سوزنى سمرقندى زبان به هزل اين و آن مىگشودند ، بعضى تمسك به ذيل ديانت را لازم مىشمردند و دستهاى مانند خيّام سخن از مسائل فلسفى و گروهى بحث در حقايق عرفانى ، عدهاى مدح و فرقهيى هجو را پيشه خود مىساختند و شاعرانى در همه اين مباحث وارد مىشدند ، چنان كه خاقانى در اين ابيات گويد : « 2 » ز « دَه » شيوه كان شيوه شاعريست * به يك شيوه شد داستان عنصرى نه تحقيق گفت و نه حكمت نه پند * كه حَرفى ندانست از آن عنصرى « 2 »
--> ( 1 ) . تاريخ ادبيات در ايران ، ج 2 ، پيشين ، ص 336 به بعد ( نقل به اختصار ) ( 2 ) . سبكشناسى ، پيشين ، ص 9 .